تفسر سوره قدر(بخش دوم)

دکتر محمود ویسی

تفسیر سوره قدر(2)

 

سلام هی: از ماده سلم است . به معنی دوری از هر گونه آفت مادی و معنوی. سالم یعنی کسی که دور از آفات و امراض مادی و معنوی است. معنی مسلم بیشتر از سالم است یعنی کسی که سلامتی شخصیتی و شخصی از آفات و امراض مختلف ، پیدا کرده است و صحت و سلامت کامل و کافی دارد. حال اگر کسی معنی مسلم را با این وصف بداند ، آن را به خود اطلاق نمی کند مگر زمانی که این سلامتی لااقل از دو بُعد مادی و معنوی ، از دو بعد جسمی و روحی قرین حالش شود. آن وقت مسلم است ، و این سلامتی یک قسمتش سلامتی جسم است و یک قسمتش هم که مهمتر از سلامتی جسم می باشد ، سلامت روح است. البته لازم به یادآوری است که سلامت روح و جسم دارای اثر متقابل بر روی همدیگر هستند. اینکه می گویند عقل سالم در بدن سالم ، عکس آن هم درست است. وقتی انسان می تواند بدن سالم داشته باشد که عقل سالمی داشته باشد . بنابراین مسلم یعنی کسی که سلامت دیدن دارد ، چه سلامت ظاهری دیدن که همان چشم است و چه سلامت بصیرت. سلامت شنیدن دارد ، سلامت زبان دارد چه این زبانی که مثلاً لکنتی در آن نیست و درست صحبت می کند و مشکل گفتاری ندارد و چه آن زبان دیگری که باید کلمات طیبات را ایراد کند . قلبش سلامتی دارد چه این قلبی که در سمت چپ بدنش قرار دارد مثلاً ضربانش طبیعی است و چه قلب دیگری که محل هدایت است و محل کسب بینشهاست و موتور محرک و نشاط بخش انسان است به سمت کمالات و ارزشها و بقیه اعضاء هم همین طور. به هر حال یک دستی داریم که کارهای مادی را با آن انجام می دهیم و یک دست دیگری هم هست که مثلاً می گویند فلانی دست کرمش خیلی زیاد است . این دو باید سلامت داشته باشند و اگر تک تک افراد جامعه ما همچنانکه به سلامت جسمی خودشان اهمیت می دهند و وسواس دارند ، همین مقدار و شاید نصفش را بگوییم به سلامتی روح و روانشان اهمیت بدهند یقیناً شاهد شکوفایی استعدادهای فراوانی در جامعه و پیشرفت روزافزون جامعه از جوانب مختلف خواهیم بود . این است که قرآن در آیه 102 از سوره مبارکه آل عمران تأکید دارد که : {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ} [آل عمران/102] اگر مسلم بودید و فوت کردید مبارک است. اگر نامسلم بودید و یا به تعبیر امروزی نامسلمان بودید و از دنیا رفتید از زیان کاران خواهید بود. و اساس رسالت ما هم در همین راستاست. یعنی از حالت نامسلم بودن به سمت مسلم بودن برویم.. پیام قرآن و پیام انبیاء هم همین بوده است . بیایید جامعه را از حالت ناسالم و نامسلم بودن به سمت سالم و مسلم بودن ببریم. و این کار را انبیاء در عصر خودشان انجام دادند ، پیامبر اسلام (صلي الله عليه و سلم) وقتی با این پیامش برای هدایت آن جامعه جاهلی با جاهلیتهای مختلف در ابعاد مختلفشان اعم از جاهلیت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و نظامی می آید ، تمام این ناسلامتی ها را با این پیام تبدیل به سلامتی می کند و از افرادی که اهل فساد و قمار و شراب و خیلی چیزهای دیگر بودند ، اصحاب می سازد. از همان افراد ناسالم ، افراد سالم و از همان افراد نامسلم افراد مسلم می سازد. سلام در شرح آیات خواهد آمد که چرا خداوند این شب را به سلام توصیف کرده است نه اینکه توصیف کرده ، بلکه در رابطه با این شب خبر داده است که سلام است ، هی که ضمیر مؤنث است به لیله بر می گردد.

حتی: در اینجا حرف جر است.

مطلع: می تواند مصدر میمی باشد یا می تواند اسم زمان باشد. از ماده ی طلع یعنی درخشید ، آشکار شد که اینجا به فجر اضافه شده و فجر در اینجا مضاف الیه است .

فجر: از ماده فجر یعنی شکاف ، فاجر یعنی شکافنده که ظاهراً به کسی هم گفته می شود که میدان و حدودی را برایش معین کرده اند می شکافد و از آنجا خارج می شود ، فجور هم بر همین معنا دلالت دارد و عبارت است از فعلی که با انجام این فعل ، حدودی که تعیین شده شکافته می شود و انسان از آن خارج می شود.

تقسیم بندی آیات سوره:

آیه ی 1 و 2 بیان نزول هدایت در شب قدر و تعظیم مقام شب قدر. آیه ی 3 و 4 توضیحی پیرامون عظمت شب قدر و اتفاقاتی که در آن شب روی داده است و آیه ی 5 آخرین وصف را پیرامون مقام و عظمت شب قدر دارد که با این آیه سوره به پایان می رسد. کل سوره را هم می شود یک واقعیت و خبر به هم پیوسته دانست که دارای اجزائی است که هر جزء آن بیانگر بخشی از عظمتی است که شب قدر دارد و در آن نهفته است. به قول سید قطب رحمه الله بحث از این سوره و از شبی که این حادثه عظیم تاریخ عمر بشر در آن روی داده ، بحثی است بسیار ارزشمند و مهم که بایستی در نهایت فرح و غبطه و شادی عنوان شود. شبی است که اتصالی مطلق میان آسمان و زمین و میان ملأاعلی و زمین صورت گرفته. شب ابتدای نزول این قرآن بر قلب پیامبر (صلي الله عليه و سلم) شبی که نمونه این شب را زمین و بشریت به چشم ندیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده . عظمتی که درک و فهمش از توانایی انسانها حتی پیامبر هم خارج است و نصوص قرآن بیان کننده ی این عظمت است . بیان انتشار نور هدایت خداوند بر روی زمینی که از ظلمت پر شده است.

تفسیر آیات:

‏ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم * تو چه می دانی شب قدر کدام است *

در ابتدای سوره ی دخان باز از این شب و عظمت این شب یاد شده آنجا که می فرماید: {إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ} [دخان/3] این جا می فرماید:

1- ‏ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ‏این لیله ی مبارک در سوره ی دخان همین لیله القدر است در سوره ی قدر. در آن شب تمام کارها و اوامر و فرامین حکیمانه به تفکیک از هم نازل شدند. آنچه که واضح است و شکی در آن نیست آن است که این شب قدر شبی از شبهای ماه مبارک رمضان است . چرا که در سوره ی بقره هم بیان شده: {شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ} [بقره/185] اما ابتدای نزول قرآن در این شب بر قلب پیامبر (صلي الله عليه و سلم) بوده است تا این پیام را به مردم برساند و با قرائت و تلاوت این پیام به دلهای یخ زده و سنگ شده و قفل شده ی مردم ، حیاتی تازه ببخشد و از آنها شخصیتهای بی نظیر تاریخ عمر بشر را بیافریند. همچنانکه می دانیم ابتدای نزول قرآن آیات نخستین سوره ی مبارکه علق بوده است که در ماه مبارک رمضان بر قلب پیامبر در حالی که ایشان مشغول عبادت در غار حرا بودند نازل گشته است. در تعیین این شب سخنان فراوانی بر زبان تاریخ نویسان و سیره نویسان جاری شده است بعضی ها معتقد بوده اند که ، این شب بیست و هفتم از ماه مبارک رمضان بوده است. بعضی ها معتقد به شب بیست و یکم بوده اند و بعضی ها هم بدون تعیین ، معتقد بودند یکی از شب های فرد دهه ی اخیر از ماه مبارک رمضان است. اسم این شب لیله القدر است. این نکته را قبل از اینکه در بیان لیله القدر سخن بگوییم ، یادآور می شویم که فرمود فی لیله القدر ، یعنی ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. این نکته را با صراحت باید بیان کرد که فرموده در شب قدر و اینکه فرموده در شب قدر معنایش این نیست که حتماً کل قرآن در این شب یکجا نازل شده است. بلکه ابتدای نزول قرآن در شب قدر بوده همچنانکه ما در محاورات خودمان بکار می بریم مثلاً می گوییم فلانی ساعت یک بعدظهر ناهار را صرف نمود. معنی آن این نیست که ناهار را در ساعت یک بعد از ظهر صرف نمود و تمام شد. بلکه شروع نهار خوردن رأس ساعت یک بود ، اما اینکه چقدر طول کشیده بستگی به وضعیت او دارد . تند غذا می خورد یا آهسته غذا می خورد؟ و چقدر غذا می خورد؟ همچنین وقتی که مثلاً گفته می شود ‏ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ‏ یعنی ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم ، الزاماً معنی آن این نیست که ما تمام قرآن را در همین شب نازل کردیم و تما شد. اگرچه بعضی ها آمده اند تفکیک قائل شده اند میان معنی انزال و تنزیل و گفته اند تنزیل یعنی نزول تدریجی و انزال یعنی نزول دفعی که این هم نظری است. حالا بعضی ها هم معتقد بودند که ابتدا قرآن از لوح محفوظ به بیت العزه آمده و از آنجا مجدداً بر زمین نازل شده است. اما ظاهر امر این است که شروع نزول قرآن در شب قدر بوده است ، و گفتیم که شب ، زمان تقدیر و تدبیر است و مهم هم این است که در شب این کار صورت بگیرد ، که روز ، زمان تطبیق آن تقدیرات است. تقدیراتی که در شب صورت می گیرد باید در روز عملیاتی شود. اگر قرار باشد که انسان کل عمرش را در مسیر تقدیر و برنامه ریزی سپری کند ، وقتی برای اجرا و تطبیق نخواهد داشت و اگر قرار باشد انسان کل عمر را در حرکت باشد ، حرکتش ، حرکتی صحیح و مطلوب نخواهد بود. چرا که بر مبنای تقدیر و تدبیر نیست . لذا بخشی از عمر را باید به تقدیر و تدبیر اختصاص دهد و بخشی را به تطبیق و اجرایی کردن این تدبیرها و تقدیرها تا شخصیتی معتدل و متعادل داشته باشد. آن کسی که روز را با خلق می گذراند ، باید شب را با حق باشد وگرنه دچار تقصیر خواهد شد . حادثهای در این شب اتفاق می افتد که همان نزول قرآن است که مجرای حیات و حرکت بشریت را کاماً تغییر می دهد. لذا به تعبیر سید قطب (رحمه الله) لیله القدر مقام و عظمتش آنچنان است که به پیامبر (صلي الله عليه و سلم) می فرماید:

2- ‏ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ‏ و چه کسی تو را در وضعیتی قرار داد که بتوانی کُنه عظمت لیله القدر را درک کنی؟

‏ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ‏ * ‏ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ‏

شب قدر شبی است که از هزار ماه بهتر است * فرشتگان و جبرئیل در آن شب با اجازه ی پروردگارشان پیاپی می آیند برای هر کاری *

3- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ چرا که حادثه ای در این ظرف زمانی صورت گرفته که عظیم تر از آن حادثه را در زمین سراغ نداریم . در ضمن لازم نیست کلمه ی الف را محدود کنیم که منظور هزار است و بعضی از علماء و محدثین آمده اند هزار ماه را تقدیر کرده اند که شده هشتاد و چند سال و نتیجه گیری هایی کرده اند که این نتیجه گیری ها زیاد مطلوب و با سیاق آیات جور در نمی آید . خداوند در بیان عظمت لیله القدر می فرماید: لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ شب قدر بهتر است از هزار ماه. اما اینکه گفته اند عبادت در شب قدر از هزار ماه بهتر است جای بحث است زیرا خداوند نفرموده: {العباده فی لیله القدر خیر من الف شهر} بلکه فرموده لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ خود شب قدر بهتر است از هزار ماه و این هزار برای تکثیر است . الزاماً به معنای همین هزار نیست که دقیقاً عدد هزار را برساند و در قرآن این تعبیرات خیلی زیاد بکار رفته است.

ادامه دارد....

 

تفسیر سوره قدر (بخش اول)

 

تفسیر سوره قدر (1)

 دکتر محمود ویسی

این سوره یکی از سوره های مکی است که مانند سایر سوره های مکی محور آیاتش اصلاح بینش واعتقاد است و با توجه به نامش در دو محور، محور اصلاح و تقدیر (ارزیابی کردن بینش ها) و محور ارزیابی کردن منش ها خلاصه می شود. خداوند در شب قدر شروع به نازل کردن برنامه و هدایت نمود که با نزول این هدایت، قدر و منزلت بینشها و منشها آشکار گردید. محور آیات سوره پیرامون نزول هدایتی است که در راستای تقدیر و ارزیابی بینشها و منشهاست.

مفردات:

قدر: که نام سوره است به معنای اندازه گیری چیزی برای انجام کاری است و مصدر ثلاثی مجرد است به معنی منزلت و مقام و ارزش و ارزیابی. قادر که اسم فاعل است از همین مصدر است یعنی کسی که با قدرت، عملیات ارزیابی را انجام می دهد. و هر ارزیابی که همراه با توانایی صورت بگیرد، ارزیابی ارزشمندی خواهد بود. مقتدر هم اسم فاعل دیگری است از باب دیگری از همین ریشه، به معنی کسی که این معنای اقتدار و توانایی در باب ارزیابی کردن و مشخص کردن جایگاهها در وی، بیشتر است. قدیر هم که صفت مشبهه است دوباره از همین ریشه گرفته شده، باز هم دلالت بر کسی یا ذاتی می کند که این عمیات ارزیابی و تقدیر را به شکلی دقیق همراه با قدرت انجام می دهد.

انزلناه: انزلناه از ماده نزول و از مصدر انزال است و باب افعال به معنی نازل کردن و یا چیزی را در دسترس مخاطبین قرار دادن، طوری که بتواند آن را بفهمند و از آن مستفیض گردند. بنابراین اگر قرار باشد بر کسی هدایت نازل شده باشد و خود را محل نزول این هدایت بداند اما درک صحیح و عمیق و دقیقی از این هدایت نداشته باشد در حقیقت می توان گفت که این هدایت و این کلام بر او نازل نشده است و به تعبیری، ما نیازمند نازل کردن دوباره قرآن بر دلهایمان هستیم، چرا که قرآن در هزار و چهارصد و چند سال پیش به مدت 23 سال بر قلب پیامبر گرامی نازل شد هم چنان که در انتهای سوره شعرا امده است{نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ‏*‏ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ} [شعرا/193-194] که روح الامین یعنی همان جبرئیل، این کلام و این هدایت را به دلت نازل کرد و پیامبر هم این آیات را بر مخاطبین عصر خود تلاوت فرمود و این آیات را مجدداً بر قلبهای آنان نازل کرد و در نتیجه آنها از لحاظ شخصیتی متحول شدند و شخصیتهای قرآنی شکل گرفتند. امروزه قرآن بر طاقچه های بسیاری از خانه ها و مساجد گرد و غبار می خورد و محتاج دستی است که بیاید و آن را بگشاید و بر دلهای زنگار زده کسانی که علیلند و بیمار، نازل کند تا این دلها بار دیگر حیات پیدا کنند و متحول و منقلب و نهایتاً قرآنی شوند. لذا ما محتاج نازل کردن دوباره قرآن بر دلهایمان هستیم اما این قرآن دوباره ما را به میهمانی خود دعوت نخواهد کرد، ما را محرم اسرار خود نخواهد دانست و به قلوب زنگار زده ما نزول اجلال نخواهد کرد مگر اینکه دل را ساعتی از غوغا و هموم و غموم دنیایی فارغ کنیم. چه زیبا سرود، سنایی غزنوی که:

 

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بر اندازد

که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

         

این غوغاهاست که لذت تلاوت را از ما گرفته، این غوغاهاست که حلاوت و شیرینی تلاوت و فهم آیات را از ما ستانده، این است که نیازمند نازل کردن دوباره قرآن بر دلهایمان هستیم حال اگر خود توانستیم چنین کاری را انجام بدهیم بسیار مبارک است و اگر قادر به انجام چنین کاری نبودیم، باید از کسانی استعانت بجوئیم که اهل این کارند و این کار را قبلاً با دلهای خودشان انجام داده اند. دلهایشان دلی قرآنی شده و محرم عروس قرآن گشته اند.

لیل: یعنی شب ، این هم نکته ای است ، شب ظرف و زمان ارزشیابی است ، ظرف و زمان محاسبه است ، ظرف و زمان این است که انسان فاصله میان وضعیت موجود با وضعیت مطلوب خود را ارزیابی کند و بداند که راهی را که در آن است چقدرش را پیموده و چقدر از راه باقی است. و همچنین شب ، زمان سکونت است. به تعبیر قرآن شب را ظرف سکونت و آرامش شما قرار داده تا در آن بیارامید و آرَمیدن ، صرفاً خوابیدن نیست. آرمیدن یعنی از همه جا بریدن و به خدا رسیدن. آرمیدن یعنی از دیگران غافل شدن و به خدا پرداختن و این آرمیدن فقط در شب میسر است.

لیله القدر: یعنی شب قدر ، شب ارزیابی ، شب حساب پس دادن ، ما نهار القدر نداریم ، یعنی روز قدر. چون روز ، وقت ارزیابی نیست. روز زمان حرکت و تلاش است. {وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاساً ‏*‏ وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً} [نبأ/10-11] این لباس به چه معنی است که برای شب بکار رفته است؟ به معنی ظرفی است که به انسان تعادل و آرامش می دهد. کلمه لباس هم بر همین معنی دلالت دارد. اصولاً وقتی انسان لباس را به تن می کند ، به تعادل و آرامش نسبی می رسد و احساس امنیت می کند. حالا هرچه لباس ارزنده تر ، برازنده تر و زیباتر باشد به همان اندازه تعادل شخصیتی صاحبش بیشتر است. اما اگر لباس این خصوصیت لباس بودن را نداشته باشد ، تعادل انسان را به هم می ریزد و اضطراب آور می گردد. حال که شب لباس است ، پس روز چیست؟ روز معاش است. {وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً} یعنی نشاط ، یعنی حرکت و حیات. کسی که در حین حرکت برنامه ریزی می کند دچار مشکل می شود . همیشه کسانی در استفاده بهینه از وقت موفق تر هستند که بخشی از وقتشان را به برنامه ریزی و ارزیابی اختصاص داده و بقیه را صرف حرکت و عمل می کنند. بعضی ها هم هستند که اصولاً وقتی برای برنامه ریزی نمی گذارند ، لذا حرکتی ناکام و ناموفق دارند . کسی که روز پرتلاش و پرکاری دارد بایستی در شب برنامه ریزی بسیار دقیقی داشته باشد . شب را انسان برنامه ریزی می کند تا روز خوب و موفقی داشته باشد. به قول سعدی:

 

مبارک تر شب و خرم ترین روز

دُهُل زن رو بشارت گو دو نوبت

به استقبالم آمد بخت پیروز

که دوشم قدر بود امروز نوروز

                                     

یعنی شبی که شب قدر است ، روز بعدش روز نو و تازه ای است دیگر تکراری بودن و روزمَرِّگی وجود ندارد. مادامی که شبها قدر باشند ، روزها نوروزند و اگر شبها قدر نباشند روزها نوروز نیستند بلکه انسان احساس دل مردگی ، بیهودگی ، افسردگی ، پژمردگی ، و از همه بدتر روزمَرِّگی می کند که خود مرگی تدریجی است.

و ما ادراک: ادراک از ماده ی ادری – یُدری ، ثلاثی مجردش دری یدری ، که اگر به باب افعال برود ماضی آن می شود ادری و مضارعش می شود یُدری ، یُدریک و مصدرش می شود إدرا. دری با فهم تفاوت دارد . دری در حقیقت به نوعی از اطلاق می شود که انسان آن را با زحمت بدست آورده باشد. لذا مدری یعنی کسی که با زحمت به چیزی رسیده باشد. أدراکَ یعنی تو را در وضعیتی قرار داد که بدانی.

و ما ادراک: چه چیزی به تو نشان داد؟ یعنی چه چیز تو را آنچنان کرد که آن را درک کنی؟ ما ، مای استفهام است.

خیر: افعل تفضیل است. اصلش اخیر است. معمولاً برای تخفیف ، همزه ی أخیَر حذف می شود. این دو کلمه ، (خیر و شر) در حقیقت هر دو افعل تفصیل هستند از اخیر و اشر. همزه ی آنها به جهت تخفیف و کثرت استعمال حذف شده است ، پس هرجا که شما کلمه خیر و شر را دیدید ، در حقیقت دلالت می کند بر تفضیل یعنی بهتر و بدتر. آنچه مطلوب انسان است کلمه ی خیر بر آن اطلاق می شود و آنچه که مطلوب انسان نیست کلمه شر بر آن اطلاق می شود.

ألف: به معنی هزار است و شاید بخاطر این باشد که از چندتا ده تایی و یا چندتا صدتایی که به هم پیوسته اند تشکیل شده یعنی یک الفت و انسی بین این ده تاها و صدتاها برقرار شده و از الفت اینها ألف شکل گرفته است یعنی هزار.

شهر: به معنی ماه آمده ، اصلش شَهَرَهُ است ، که فعل است. شهره یعنی آشکارش کرد. شَهَرَ سلاحَه یعنی شمشیرش را از غلاف بیرون آورد . کلمه شهر هم که به ماه اطلاق می شود ظاهراً به خاطر همین است ، چرا که با آشکار شدن قمر یعنی ماه آسمان که حدود 28 یا 29 روز و اندی طول می کشد تا یک دور به اصطلاح ماه به قرص کاملش و سپس کم کم به هلال ضعیف تبدیل گردد و یک ماه ، اینطور تمام می شود. این است که کلمه شهر را به زمانی که ماه خود را می نمایاند و کم کم به محاق و نهایتاً به حالت پنهان شدن می رسد اطلاق کرده اند.

تنزل: از ماده نزول است و باب تفعل. این فعل در حقیقت مضارع است و به خاطر ، تخفیف یک تای آن حذف شده اصلش تتنزل بوده است ، که اگر فعلی به باب تفعل برود و دارای دو «تا» باشد یکی از آنها برداشته می شود . اصل آن تتنزل بوده که تنزل شده است.

ملائک: از ماده ی الک است. یعنی جویدن ، بعداً به خاطر قریب المخرج بودن همزه و عین ، همزه ی اول را به عین تبدیل کرده اند ، یعنی آدامس و یا هر چیز جویدنی . ملائک جمع ملک یعنی فرشته ، ریشه آن از الک است. مثل این است که پیامی را از خداوند گرفته و آن را با خودشان زمزه کرده اند . مانند کسی که حرفی را دارد با خودش تحلیل می کند ، می جَوَد و سپس آن را به دیگری منتقل می کند. این مرور کردن ، تحلیل کردن و زمزمه کردن را ملائک انجام می دهند تا این پیام را از آسمان به زمین برسانند.

روح: از ماده ریح است یعنی باد. در قرآن روح هم داریم. روح و ریح. ریح به باد اطلاق می شود ، به این خاطر که سبب حرکت اشیاء می شود ، وقتی که باد می آید باعث جابجایی اشیاء می شود. روح هم از ماده ریح گرفته شده چون وقتی به کالبد و جسم دمیده می شود در آن حرکت و تلاش و نشاط ایجاد می کند. رَوح هم در قرآن به کار رفته و به معنی رحمت آمده است به خاطر اینکه در انسان امید ایجاد می کند و باعث ایجاد نشاط زیاد در انسان می شود {لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ} [یوسف/87] یعنی مأیوس نشوید از رحمت خدا. اینجا و جاهای دیگر روح به جبرئیل هم اطلاق شده ، چون با پیامی که از طرف خدا برای زمینیان آورده در زمین حرکت ایجاد کرده است.

اذن: از ماده أذُن یعنی گوش و اذن به اجازه ای گفته می شود که انسان با گوش خود آن را استماع کند یعنی بشنود. لذا هر اجازه ای را اذن نمی گویند. مگر اینکه انسان آن را مستقیماً با گوش خود شنیده باشد.

امر: امر عبارت است از فرمان و در حالت کلی ، تمام فرامینی که با استماع و امتثال آنها انسان به کمال و عظمت شخصیتی می رسد.

 منبع: سایت تابش دات نت  

داستان کوتاه مادر و پسر

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم. روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره.
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد…
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟ اون هیچ جوابی نداد…. حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم . سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…  از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم .تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شووقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!”  گم شو از اینجا! همین حالااون به آرامی جواب داد : ” اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد.یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی . . همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
((ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،  خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا  ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی. به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم . بنابراین چشم خودم رو دادم به توبرای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو…))