تبليغاتX
اسلام-انسان-گیتی
اسلام-انسان-گیتی
از خداوند خواستار قلب سلیم هستم.
زندگی ات را از نو بساز

زندگي ات را از نو بساز

 

نویسنده‌: شیخ محمد غزالی مصری
مترجم: اویس محمدی

بسیار پیش می‌آید که انسان‌ها می‌خواهند صفحه جدیدی را از زندگیشان شروع کنند، ولی این شروع مطلوب را منوط به وعده‌ای نامعلوم، مثل بهبودی حال و دگرگونی وضعیت قرار می‌دهند. گاهی آن را با زمانی مشخص یا مناسبتی خاص مثل جشن تولد و یا ابتدای یک سال همراه می‌سازند. و گمان می‌کنند که نیرویی غیبی به همراه آن موعد مشخص می‌آید و آنان را بعد از سستی و ناامیدیشان، فعال و امیدوار می‌سازد.


این گمانی بیش نیست زیرا دگرگونی در زندگی قبل از هر چیز از درون نفس سرچشمه می‌گیرد و کسی که با عزیمت و بینش به دنیا روی کرده، نه تنها شرایط سخت او را تسلیم نمی‌کند و نمی‌تواند بر طبق میلش در او تغییر ایجاد کند، بلکه این اوست که از آن شرایط استفاده می‌کند و در برابر آن خصوصیات خود را حفظ می‌کند. مانند دانه گلی که در زیر تپه‌هایی از خاک پنهان است و سپس راهش را به سمت بالا می‌شکافد و نور خورشید را می‌گیرد و گل و لای گندیده و آب سیاه را به رنگی شاداب و عطری خوشبو تبدیل می‌کند. انسان نیز این چنین است، وقتی که بر نفس و وقتش مسلط شود و آزادی حرکتش را در برابر امور زشتی که با آن مواجه می‌شود حفظ کند، می‌تواند بدون انتظار کمک‌های خارجی کارهای فراوانی را انجام دهد.

او با نیروی پنهان و امکانات مخفی درونش و فرصت‌های محدود و ناچیزی که برایش میسر می‌شود، می‌تواند زندگی اش را از نو بسازد.

زمان درنگ نیست، گاهی روزگار به پویندگان راه حق کمکی می‌کند، اما اینکه به فردی ساکن و نشسته، توان گام برداشتن و حرکت ببخشد، امری غیر ممکن است. پس ساختن زندگی‌ات را در گرو آرزویی که غیب آن را می‌زاید، قرار مده. زیرا این امید بستن به تو خیری نمی‌رساند.

این زمان حاضر و نفس انسان و شرایط آسان و سخت اطرافش هستند که آینده او را رقم می‌زنند، پس جای درنگ و انتظار نیست.

پیامبر (ص) فرمودند: «خداوند در شب دستانش را باز می‌کند تا گناهکار روز توبه کند و در روز دستش را باز می‌کند تا گناهکار شب توبه کند.»[1]

هر تأخیری در اجرای روشی برای اصلاح اعمال، معنایی جز تداوم و ماندن در مسیر اشتباه و نتیجه ای جز شکست در برابر گرایش‌های هوس آلود نخواهد داشت حتی گاهی این تأخیر موجب سقوط به سراشیبی عمیق تری می‌گردد و وضعیت را بدتر می‌گرداند.

در این مورد پیامبر (ص) فرموده‌اند: «فرد پشیمان باید امید رحمت از خداوند را داشته باشد و شخص مغرور باید منتظر عذاب باشد. و ای بندگان خدا، بدانید که هر عمل کننده‌ای بر عملش مقدم می‌گردد و از دنیا نمی‌رود تا اینکه نیکی و یا بدی عملش را ببیند و همانا ارزش کارها در پایان آن معلوم می‌شود.»

و یا این گفته آن حضرت: «شب و روز همانند دو مرکب هستند پس به نیکویی با آن دو به سوی آخرت حرکت کنید.» و یا این حدیث که می‌فرماید: «از به تأخیر انداختن بپرهیزید، چرا که مرگ ناگهانی می‌آید.» و همچنین در جایی دیگر می‌فرماید: «هیچ یک از شما فریفته ی صبر الله عزّ و جل نشود، زیرا بهشت و جهنم از بند کفشتان به شما نزدیکتر است.» سپس این آیه‌ها را خواند «‏ فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَهُ ‏» (الزلزال:7 و 8)

«‏پس هرکس به اندازه ذرّه غباری کار نیکو کرده باشد، آن را خواهد دید (و پاداشش را خواهد گرفت). و هرکس به اندازه ذرّه غباری کار بد کرده باشد، آن را خواهد دید (و سزایش را خواهد چشید).»

چه خوب است که انسان گاه گاهی نفسش را از نو سازماندهی کند! و دیدگاه‌های ناقدانه‌ای را متوجه آن کند تا عیوب و آفات آن را بشناسد و برنامه‌هایی کوتاه مدت و یا بلند مدت را تنظیم کند تا از خصلت‌های پست رهایی یابد.

من هر چند روز به اوضاع کتابخانه‌ام نظری می‌اندازم تا آشفتگی ناشی از تکه کاغذهای پراکنده و جزوه‌های درهم و کاغذهای باطله را مرتب کنم. و باید هر چیز را در جای مناسبش قرار دهم و چیزهای زاید را در سطل آشغال بیندازم. اتاق‌ها و سالن‌های منزل نیز بر اثر کارهای روزمره کاملاً آشفته و پریشان می‌گردد، اما بعد تلاش می‌کنیم تا اسباب و اثاثیه‌های غبارآلود را تمیز کنیم و خاکروبه ی زائد را دور بریزیم و به هر چیز رونق و نظمش را باز گردانیم.

آیا زندگی انسان نیاز به چنین تلاشی ندارد؟ آیا شایسته انسان نیست که گهگاهی امور نفسش را به عهده گیرد تا پریشانی ای که دامن گیر آن شده را بیابد و از بین ببرد و گناهانی را که بر ساحت آن نشسته، مانند خاکروبه بزداید؟ آیا نفس انسان این شایستگی را ندارد که بعد از پیمودن مرحله‌ای از زندگی، سود و زیان آن را بررسی کنیم؟ آیا زمانی که بحران‌ها آن را تکان می‌دهند و درگیری همیشگی در روی زمین و در این دنیای مواج آن را به لرزه می‌آورد، نباید توازن و اعتدالش را به آن بازگردانیم؟

انسان از همه مخلوقات محتاج تر است به اینکه گوشه کنار نفسش را بررسی کند و با طرح برنامه‌هایی از زندگی اش در برابر بیماری‌ها حفاظت کند و مانع متلاشی شدن آن شود.

کیان عاطفی و عقلی انسان به ندرت در برخورد با انواع شهوات و امور فریبنده، استوار باقی می‌ماند، و آنگاه که انسان در معرض عوامل نابودی قرار گیرد آسیب خواهد دید و آن عوامل بدون شک به او حمله خواهند آورد و در این هنگام شعور عاطفی و عقلی انسان به مانند دانه‌های گردنبندی که نخ آن کشیده می‌شود، از هم گسسته خواهد شد و به گونه‌ای می‌شود که خداوند تعالی می‌فرماید: «مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ».(الکهف: 28)

«کسی را که (به خاطر دنیا دوستی و آرزو پرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و پیوسته فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.»

کلمه «فرطاً» در این آیه شایسته تأمل است. امروزه (در زبان عربی) مردم عامه دانه‌های انگور و یا دانه‌های خرمای نارس که از خوشه‌اش می‌افتد را «فرط» می‌نامند. و گرفتن دانه‌های ذرت از بدنه ی آن برای آسیاب کردن آن‌ها نیز از همین ماده مشتق شده است. نفس انسان آنگاه که رشته‌های آن از هم گسسته شود و نظامی ‌نداشته باشد که شئون آن را سازماندهی کند و نیروهای آن را متمرکز کند، شعور و اندیشه‌اش مانند این دانه‌ها را از هم گسسته می‌شود و می‌ریزد. این جا است که ضرورت تلاش برای تنظیم و کنترل نفس را در می‌یابیم.

خداوند تبارک و تعالی هر روز اندکی قبل از صبح به انسان‌ها اعلام میدارد که زندگیشان را از نو بسازند. بعد از اینکه مردم بعد از خستگی روز استراحت می‌کنند و از بسترشان بلند می‌شوند تا با چرخش روزگار به استقبال روزی دیگر بروند، در این فرصت هر فردی می‌تواند از خود بپرسد: چه بسیار عالمی که در حرکتش دچار لغزش شده و به سمت خودخواهی گرایش پیدا کرده و گنهکار گشته!

در این لحظه است هر شخصی می‌تواند زندگی اش را از نو بسازد و با پرتوهایی از امید و موفقیت، باری دیگر نفسش را بیدار نماید. همانا صدای حق در هر مکانی فریاد می‌زند تا سرگشتگان‌هایت شوند و وجود کهنه شان را نو گردانند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «آنگاه که نصف شب و یا دو سوم آن می‌گذرد، الله تبارک و تعالی به آسمان دنیا می‌آید و می‌گوید آیا خواهنده‌ای است که به او بخشیده شود؟ آیا دعا کننده‌ای هست که برایش مستجاب شود؟ و آیا کسی هست که استغفار کند و از او عفو شود؟ و این تا طلوع ادامه دارد».[2]

در روایت دیگری آمده: «در دل شب انسان از همه بیشتر به خداوند نزدیک است».[3]

پس تلاش کن که از کسانی باشی که خداوند را در آن ساعات ذکر می‌کنند.

در لحظاتی که شب پشت می‌کند و روز روی می‌آورد، در چنین لحظاتی می‌توانیم آینده مان را بر بقایای گذشته بنا کنیم. و نباید کثرت اشتباهات برایمان سنگین به نظر رسد، چرا که اگر ما با اراده و شتاب به سمت خداوند حرکت کنیم، حتی اگر گناهانمان به اندازه تپه‌ای بزرگ باشد، بخشش آن برای خداوند کاری ندارد.

همانا ناسپاسی گذشته نباید مانعی برای بازگشتی صادقانه باشد، همچنان که خداوند می‌فرماید: « ‏ قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ‏ وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن یأْتِیکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ‏» (الزمر: 53 و 54)

«(از قول خدا به مردمان) بگو: ای بندگانم! ای آنان که در معاصی زیاده‌روی هم کرده‌اید! از لطف و مرحمت خدا مأیوس و ناامید نگردید. قطعاً خداوند همه گناهان را می‌آمرزد. چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است. و به سوی پروردگار خود برگردید (و با ترک سیئات و انجام حسنات به سوی آفریدگارتان تغییر مسیر دهید) و تسلیم او شوید (و خاضعانه و خاشعانه از اوامرش فرمانبرداری کنید) پیش از این که عذاب (خانه برانداز و ریشه‌کن کننده دنیوی و سخت و دردناک و سرمدی اخروی) ناگهان به سوی شما تاخت آرد و دیگر کمک و یاری نشوید (و کسی نتواند شما را از عذاب خدا برهاند).»

و در حدیثی قدسی آمده که خداوند می‌گوید: «ای فرزند آدم، تا زمانی که مرا می‌خوانی و به من امید داری بر آنچه که از تو گذشته اهمیتی نمی‌دهم و آن را می‌آمرزم. ای فرزند آدم، اگر گناهت به عنان آسمان برسد سپس تو از من طلب آمرزش کنی، تو را می‌بخشم و به گناهانت اهمیت نمی‌دهم. ای فرزند آدم، اگر گناهانی به اندازه ی حجم زمین بیاوری و در حالی مرا ملاقات کنی که به من شرکی نورزیده‌ای، به اندازه ی حجم زمین برایت آمرزش می‌آورم»[4]

و این حدیث و امثال آن جرعه‌ای است که امید را در اراده‌های سست زنده می‌کند و عزیمت خفته را از جای بلند می‌کند تا حرکتش را به سمت خداوند از سر گیرد و بعد از خواری و ذلت، زندگی اش را از نو بسازد.

نمی‌دانم چرا بندگان به جای اینکه با شلاق‌های ترس به سوی پروردگارشان رانده شوند، با بال‌هایی از شوق به سوی او پرواز نمی‌کنند؟! علت این احساس سرد و رمنده، عدم آگاهی نسبت به خداوند و دینش می‌باشد و گرنه بشر، مهربانتر و دلسوزتر از خداوند به خود نخواهد یافت.

مهربانی و دلسوزی خداوند با غرضی آمیخته نیست، بلکه آن دو در آثار کمال و ذات پاکش می‌باشد. و حکایت انسان نیز اینچنین است؛ خداوند او را خلق کرده که او را اکرام کند، نه اینکه او را خوار کند و او را در دو جهان سرور گرداند، نه اینکه منزلتش را کم و از ارزشش بکاهد، چنان که در کلام پاکش می‌فرماید: «‏ وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایشَ قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُونَ وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ...» (الاعراف: 10و 11)

«‏ شما را در زمین مقیم کرده‌ایم و قدرت و نعمتتان داده‌ایم، و وسائل زندگیتان را در آن مهیا نموده‌ایم، (امّا شما در برابر نعمتهای فراوان) بسیار کم سپاسگزاری می‌کنید. ‏ (آدم، جدّ نخستین) شما را آفریدیم و سپس صورتگری کردیم. بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابلیس که در صف آنان قرار داشت، ولی از ایشان نبود) گفتیم: برای آدم سجده (خضوع و تواضع) کنید...»

و وظیفه ی دین در میان مردم این است که راه‌ها و گرایش‌هایشان را بر اساس حق و عدل بگرداند تا اینکه زندگیشان در دنیا به دور از ستم و جهل باشد.

پس دین برای انسان، مانند غذا برای جسم، ضرورتی برای وجود و بهره‌ای برای حواسش می‌باشد. و خداوند عزّ و جل - با شریعتش- پشتیبانی برای پدر در برابر فرزند نافرمان و یاوری برای مظلوم در برابر ظالم می‌باشد و مانع این می‌شود که آبرو و مال و جان انسان به خطر افتد. پس تعالیم شریعت خداوند نه تنها سخت گیری نسبت به بشر نیس، بلکه همه آن رحمت و خیر محض می‌باشد.

خداوند انسان را بر انجام عباداتی مکلف کرده تا بدین وسیله تعمت‌هایش را سپاس گوید و حقش را ادا نماید. بنابراین این احکام نمی‌تواند مایه اندوه مردم باشد و آنان را از واجب شدن آن دلگیر کند.

به راستی که خداوند آسانی و بخشش و کرامت را برای انسان می‌خواهد، اما انسان دعوت او را پاسخ نمی‌گوید و بر طبق برنامه او حرکت نمی‌کند و هوس‌ها او را گمراه می‌کند تا جایی که زمین را از ظلم و فراموشی از خداوند پر می‌شود.

اما با وجود این، منادی ایمان پیوسته بر آنان فریاد می‌زند که به سوی خالق خود باز گردید؛ چرا که شادی اش بازگشت شما فراتر از وصف است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «خداوند با توبه ی بنده ی مؤمن خود چنان شاد می‌شود که مردی در سرزمین و بیابانی مهلک با مرکبش فرود آمده و در حالی که غذا و نوشیدنی اش بر روی آن می‌باشد. سپس آن مرد سرش را گذاشته و می‌خوابد. هنگامی‌که بیدار می‌شود مشاهده می‌کند که مرکبش رفته است پس به جستجوی آن می‌پردازد تا زمانی که تشنگی و گرسنگی او شدید می‌شود و با خود می‌گوید که به جایگاه خوابم باز می‌گردم و می‌خوابم تا بمیرم...» سپس سرش را بر روی بازویش می‌گذارد تا بمیرد، وقتی بیدار می‌شود مرکبش را می‌بیند که بر روی آن توشه و نوشیدنی اش قرار دارد. بی گمان خوشحالی خداوند از توبه ی مؤمن بیش از خوشحالی این مرد از (یافتن) مرکب خویش است».[5]

همانا این خوش آمدگویی گرم و اشتیاق خداوند شگفت آور است و خوشحالی او از توبه مؤمن بی نظیر می‌باشد. همانا شریف ترین مردم از حیث نژاد و پاک ترین آن‌ها نمی‌تواند کسی را چنین مشتاق دیدار خود بیابد، چه رسد به انسان خطاکاری که نسبت به خود تندروی کرده و به دیگران نیز بدی روا داشته است.

اما خداوند نسبت به انسان بسیار مهربان و با توبه آنان خوشحالتر از آن می‌شود که کوته‌فکران گمان می‌کنند.

طبیعی است که این توبه یک انتقال کامل از یک زندگی به زندگی دیگری است و فاصله‌ای مشخص بین دو دوره ی متمایز می‌باشد، همچنان که صبح تاریکی را از روشنی جدا می‌کند. توبه بازگشتی زودگذر نیست که انسان بعد از آن به پریشانی و لاابالی گری خود بازگردد و یا حتی تلاشی ناموفق که فاقد صداقت در تصمیم و قدرت تحمل و صبر باشد. بلکه بازگشتی موفقیت آمیز است که خداوند با آن شادمان می‌شود انسان با آن بر اسباب ضعف و سستی پیروز می‌گردد، و با سرکوب وسوسه‌های نفسانی و شیطانی، پستی‌های و معصیت‌ها را از بین می‌برد. انسان با این بازگشت در مرحله‌ای دیگر از ایمان و احسان قرار می‌گیرد. بی گمان این همان بازگشتی است که خداوند در مورد آن فرموده: «‏ وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى ‏» (طه: 82)

«‏ من قطعاً (با غفران عظیمی‌که دارم) می‌آمرزم کسی را که (از کفر و گناه خود) برگردد و (به بهترین وجه) ایمان بیاورد و کارهای شایسته بکند و سپس راهیاب بشود (و این راه را تا آخر زندگی ادامه دهد). ‏»

این بازگشتی حیاتی نو و انتقالی سرنوشت ساز است که آثار نفس را تغییر می‌دهد، همچنانکه زمین مرده با آب گرم و یدگر لوازم رویش زنده می‌شود.

همانا تجدید حیات به معنای داخل کردن بعضی اعمال صالحه یا نیات حسنه در دل انبوهی از عادات نکوهیده و اخلاق بد نیست و بدیهی است که انسان نمی‌تواند با چنین آمیزشی، آینده‌ای نیکو و راه درستی را برای خود فراهم آورد. و این موضوع (انجام اعمال صالح در دل انبوهی از عادات نکوهیده) دلالت بر کمال و یا قبول توبه انسان نمی‌کند، زیرا قلب‌های سخت هم گاهی نیکی می‌کنند و انسان‌های خسیس هم گاهی می‌بخشند، چنانکه خداوند تبارک و تعالی یکی از کسانی را که از ساحتش رانده شده، چنین وصف می‌کند: «‏ أَفَرَأَیتَ الَّذِی تَوَلَّى وَأَعْطَى قَلِیلاً وَأَکْدَى ‏» (النجم: 33، 34)

«‏ آیا آن کسی را دیده‌ای که (از پیروی حق) دوری گزیده است‌؟ و اندکی بذل و بخشش کرده است و بعد از بذل و بخشش دست کشیده است‌؟ ‏»

و در مورد کسی کسانی که کتابش را تکذیب می‌کنند می‌گوید: «‏ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلاً مَا تُؤْمِنُونَ -‏‏ وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ -‏‏ تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ »(الحاقة: 41- 43)

«‏ و سخن هیچ شاعری نیست (چنان که شما گمان می‌برید. اصلاً) شما کمتر ایمان می‌آورید (و به دنبال حق و حقیقت می‌افتید). و گفته هیچ غیبگو و کاهنی نیست. اصلاً شما کمتر پند می‌گیرید (و یادآور حق و حقیقت می‌گردید، و درست و نادرست را فرق می‌نهید). (بلکه کلامی است که) از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است. ‏»

پس اشرار هم در مقاطعی وجدانشان بیدار می‌شود اما بعد از آن دوباره به خواب خود باز می‌گردند و این هدایت نیست، زیرا هدایت نوعی از توبه ی نصوح است.

دوری از خداوند نتیجه خوبی نخواهد داشت و موهبت‌های انسان همچون زیرکی و قوت و زیبایی و دانش در صورت عدم توفیق خداوند و محرومیت از برکت او تعالی همگی انسان مصیبت خواهند شد. به همین خاطر خداوند انسان‌ها را از عقوبت فراموش کردن پروردگارشان برحذر می‌دارد. اگر فردی در مسیری در حال حرکت باشد و ماشینی به سرعت به سمت او بیاید، او احساس خواهد کرد که در این حادثه نابود خواهد شد، پس به ناچار فرار می‌کند و دنبال تجارت می‌گردد... خداوند می‌خواهد بندگانش را در هنگام رویارویی با چنین مهلکه‌ها و نابودی‌هایی متوجه این سازد که نجات را فقط از خداوند بخواهند.

«‏ فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ‏» (الذاریات: 50، 51)

«‏ به سوی (عبادت) خدا بشتابید. من بیم‌دهنده آشکاری از سوی او برای شما هستم (و پیغمبری من با دلائل و معجزات، برای شما روشن است). با خدا، معبود دیگری را انباز مسازید. من بیم‌دهنده و بیانگر (عاقبت وحشتناک شرک و بت‌پرستی) از سوی خدا برای شما می‌باشم. ‏»

بازگشت به سوی خداوند این را اقتضا می‌کند که انسان زندگی اش را از نو بسازد و آن را دوباره تنظیم کند و رابطه‌ای بهتر با پروردگارش ایجاد نماید و عملش را کامل تر سازد و عهدی جدید با او ببندد در حالی که بر دهانش این دعا جاری باشد: « خداوندا، تو پروردگار منی هیچ الهی جز تو نیست. مرا آفریده‌ای و من بنده تو هستم و تا جاییکه بتوانم بر پیمان و وعده‌ات استوارم. از تمام بدی‌هایی که آفریدی به تو پناه می‌برم و به نعمت‌هایی که به من دادی اعتراف می‌کنم و به گناهم اقرار می‌نمایم. پس مرا بیامرز، چرا که کسی چون تو گناهان را نمی‌آمرزد.»


ارجاعات
-----------------------------------------

[1] - روایت از مسلم (4924)

[2] - روایت از مسلم (1263)

[3] - روایت از مسلم (3503)

[4] - روایت ترمذی (3463)

[5] - روایت از بخاری (4929)

 

www.islahweb.org

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 8:47 |

نگاهی گذرا به زندگی عالم جلیل القدر عبدالله ابن مبارک (رح)

نگاهي گذرا به زندگي عالم جليل القدر عبدالله ابن مبارك (رح)

نسب و قبیله

عبدالله بن مبارک بن واضح حنظلی در سال 118هـ.ق در منطقه "مرو" از توابع خراسان قدیم دیده به جهان گشود. مادر حضرت عبدالله بن مبارک از قبیله خوارزم بود. در مورد چگونگی ازدواج پدر و مادر عبدالله، در برخی روایات آمده است که پدر عبدالله در باغ یکی از رؤسای قبایل به نام «قاضی نوح بن مریم» مشغول کار بود، نوح بن مریم دختری بسیار صاحب جمال و کمال داشت که در بین بزرگان و اشراف خواستگاران متعددی داشت. روزی نوح بن مریم به باغ خود رفت و از باغبان- پدر عبدالله- خواست تا خوشه ای انگور برایش بیاورد. او برایش یک خوشه انگور ترش آورد. نوح ناراحت شده و خطاب به اوگفت: هنوز فرق انگور شیرین و ترش را نمی دانی؟! چرا انگور ترش آوردی؟! پدر عبدالله جواب داد: شما به من دستور داده بودید که از انگورها حفاظت نمایم و در مورد خوردن آنها چیزی نگفته بودید، و کسی که نخورده باشد از کجا باید بداند؟! قاضی از این سخن بسیار متعجب شده و از این همه تقوا متأثر شد. لذا دخترش را به ازدواج این باغبان باتقوا درآورد که در نتیجه این ازدواج و از نسل چنین پدر باتقوایی، عبدالله بن مبارک که در علم و تقوا شهره خاص وعام بود پا به عرصه گیتی نهاد. عبدالله در خانه ای که مملو از تقوا و دیانت بود رشد و نمو کرده و در دامان مادری دیندار و باحیا پرورش یافت.

عبدالله بن مبارک دوران ابتدائی زندگی پر برکتش را در زادگاه خود یعنی شهر "مرو" که معدن علم و علما بود سپری نمود و علوم ابتدائی را در محضر علمای این شهر حاصل نمود. اما این نوجوان که شوق تحصیل علوم دینی در وجودش موج می زد و از همان ابتدا، علایم نبوغ درسیمایش هویدا بود، هرگز به این مقدار اکتفا نکرد بلکه برای رسیدن به مقصود و سیراب کردن عطش درونی اش به نقاط مختلف دنیا سفر کرد و از محضر علمای زیادی در زمینه های مختلف علمی مهارت و تخصص حاصل نمود و دیری نگذشت که از نوابغ علمی زمان خود قرار گرفت.
عبدالله در سن 23سالگی برای فراگیری علوم دینی راهی سرزمینهای اسلامی شد. او به سرزمینهایی مانند عراق، حجاز، یمن و ... مسافرت نمود و از محضر علمای این دیار به فراگیری علوم مختلف (حدیث، فقه و ...) پرداخت.

خصوصیات اخلاقی
سخاوت
عبدالله بن مبارک ضمن اینکه به فراگیری علوم اسلامی به شدت علاقه داشته و اکثر وقت خود را صرف این موضوع می کرد، برای امرار معاش به تجارت و کسب حلال نیز مبادرت می ورزید به طوری که در این بُعد نیز موفقیتهائی را حاصل نموده بود و از دارائی خوبی هم برخوردار بود. اما این تجارت نه تنها وی را از پیمودن راه علم باز نمی داشت بلکه بخش بزرگی از درآمد حاصله را نیز در راه خدا و رفاه حال مستمندان و محتاجین مخصوصاً اهل علم انفاق می نمود. او به جود و بخشش مشهور بود، منقول است که در هر سال حدود صد هزار درهم برای فقرا و مساکین انفاق می کرد. سخاوت و بذل و بخشش ابن مبارک در حق طلاب علوم دینی به اندازه ای زیاد بود که گه گاهی از سوی برخی مردم مورد سرزنش قرار می گرفت. اما او در جواب معترضین می گفت: «من جایگاه و ارزش این گروه را به خوبی می دانم اینها کسانی هستند که علوم نبوی را فرا می گیرند، همان چیزی که مردم شدیداً به آن محتاجند، اگر به این گروه توجه نکنیم، علوم نبوی ضایع می شد، اما اگر مایحتاج زندگی آنان را فراهم نمائیم، علوم نبوی را منتشر می کنند و بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هیچ چیز با ارزش تر از ترویج علوم ایشان نیست.»
محمد بن علی از پدرش روایت می کند که در موسم حج عبدالله بن مبارک به همراه عده ای از حجاج عازم سفر حج می شد. او در این سفر ابتدا تمام پولهایی که همراهانش به همراه داشتند را از آنها گرفته و آن را در صندوقی گذاشته دربش را قفل می کرد. سپس آنها را از مرو به بغداد می برد و در بین راه به بهترین وجه از آنها پذیرایی کرده و تمام مایحتاج آنها از قبیل غذا و دیگر نیازات را برآورده می نمود و به همین ترتیب تا اینکه به مدینه می رسیدند، هنگام رسیدن به مدینه از هر کدام آنها سئوال می کرد که خانواده ات چه چیزهایی را سفارش کرده است و هر آنچه را که لازم بود برایشان می خرید و هنگام ورود به مکه و بعد از ادای حج نیز همین کار را می کرد. سپس با همان ترتیبی که آمده بودند، دوباره به "مرو" بر می گشتند و پس از سه روز، برای حجاجی که به همراهش بودند، میهمانی ترتیب داده و بعد از صرف غذا و دادن لباسهای زیبا به هر کدام از آنها صندوق را باز کرده و تمام پولی را که حجاج قبل از سفر برداشته بودند، به آنان بر می گردانید.
همچنین منقول است که شخصی نزد عبدالله بن مبارک آمد و گفت: مقدار هفتصد درهم مقروض هستم، تقاضا دارم به من کمک کنید تا آن را بپردازم. عبدالله بن مبارک به وکیلش نامه ای نوشت و از او خواست تا مقدار هفت هزار درهم به این شخص بدهد.

تواضع و بردباری
یکی از بارزترین صفاتی که سبب بالارفتن شخصیت هر انسانی می شود، تواضع و انکساری است، مخصوصاً اگر این تواضع در وجود انسانی دیده شود که از کمالات و درجات علمی و معنوی بالائی برخوردار باشد.
عبدالله بن مبارک نیز که شخصیتی با این درجه و مقام است، از این صفت زیبا برخوردار بود. علامه ابن جوزی به نقل از حسن- از معاصران ابن مبارک- می گوید: یک بار به همراه ابن مبارک در مسافرت بودم، در بین راه به برکه ای برخوردیم که مردم از آن آب می نوشیدند. ابن مبارک برای نوشیدن آب به آنجا رفت، اما از آنجایی که مردم او را نمی شناختند او را به عقب رانده و مانع آب نوشیدن او شدند. ابن مبارک برگشت و به من گفت: اینگونه زندگی کردن برایم خوشایند است که کسی ما را نشناسد و مورد اعزاز و اکرام قرار ندهند.
واقعه دیگری از انفاق و سخاوت عبدالله بن مبارک منقول است که؛ یک بار ایشان از مرو به قصد حج بیت الله خارج شد. یکی از حجاج پرنده ای به همراه داشت. این پرنده در بین راه مُرد و آن را در بین زباله های اطراف جاده انداختند. بعد از چند لحظه عبدالله بن مبارک متوجه شد که کنیزکی آمد و آن پرنده مرده را بر داشت و به کلبه اش برد.
ابن مبارک دنبال کنیزک رفت و از او در مورد این عملش سؤال کرد، کنیزک در پاسخ گفت: من و برادرم در این کلبه زندگی می کنیم وهیچ مال و منالی نداریم غذای شبانه روز ما آن چیزی است که مردم در این زباله دانی می اندازند. ابن مبارک با شنیدن این حرفها، قلبش نرم شده و تمام غذا و آذوقه ای که به همراه داشت به آنان بخشید و سپس به وکیلش گفت: چه مقدار دینار به همراه داریم؟ وکیل گفت: هزار دینار. این مبارک گفت: بیست دینار از آنها را جدا کن که هزینه برگشت ما تا مرو است و ما بقی را به آنها بده که این انفاق به مراتب از زیارت بیت الله فضیلتش بیشتر است.
آری! مردان خدا اینگونه به فکر هنموعان خود بوده و زندگی آنان نمونه عملی از رعایت حقوق الله و حقوق العباد است که هر کدام را در مکانش انجام می دهند. به راستی این عمل ابن مبارک مصداق واقعی این بیت است که:
دل به دست آور که حج اکبر است/ از هزاران کعبه یک دل، بهتر است

عبادت و خوف الهی
یکی دیگر از خصوصیات بارز عبدالله بن مبارک عبادت و بندگی اش برای خداوند متعال است. او اکثر اوقات خود را در نماز و قیام شب سپری می کرد. زندگی اش را به دو قسمت تقسیم کرده بود؛ یک سال را درحج و یک سال را در جهاد فی سبیل الله می گذارنید.
علی بن حسن بن شقیق می گوید: کسی را از لحاظ کثرت نماز خواندن مانند ابن مبارک ندیدم؛ او نماز شب را در سفر و حضر می خواند.
در مورد رقت قلب و خشیت الهی عبدالله بن مبارک، قاسم بن محمد از معاصران وی واقعه ای را نقل می کند که؛مدتها بود که در ذهنم این سؤال پیش آمده بود که چرا ابن مبارک بر بسیاری از علمای زمان خود برتری و فضیلت حاصل کرده است؟! اعمالی مانند نماز و روزه و حج و جهادی که او انجام می دهد، ما هم انجام می دهیم. تا اینکه یکبار با او همسفر شدم. در بین راه برای صرف شام توقف کردیم. در حین خوردن شام، چراغ خاموش شد و تاریکی همه جا را فرا گرفت، پس از چند لحظه که چراغ را روشن کردند ابن مبارک را دیدم که صورت ومحاسنش با اشکهایش کاملاً خیس شده بود. با دیدن این صحنه با خود گفتم: آن چیزی که این مرد را فضیلت داده است، خوف و خشیت است که در وجودش نهفته است، او دراین تاریکی به یاد قیامت و تاریکی قبر افتاده است.

سفرهای علمی ابن مبارک
چنانکه در ابتدای مقاله گفته شد، حضرت عبدالله بن مبارک از همان کودکی شوق و علاقه فراوانی به فراگیری علم داشت. او به محض اینکه موقعیت و اسباب سفر برایش فراهم شد برای برطرف نمودن عطش علمی خود به شهرها و مناطق مختلفی مسافرت نمود.
امام احمد بن حنبل رحمه الله می فرماید: «در میان معاصران ابن مبارک، کسی را علاقه مندتر به علم از او ندیدم؛ او برای فراگیری علم به شهرهای یمن، مصر، شام، بصره و کوفه مسافرت نمود». منقول است که ابن مبارک گاهی اوقات برای فراگیری و شنیدن یک حدیث، مسافت هزاران مایل را سفر می کرد.
عبدالله ابن مبارک به خاطر مقام و مرتبه بالای علمی ای که داشت، همواره مورد اعزاز و تکریم علمای بزرگ زمان خود قرار می گرفت. یحیی لیثی از شاگردان امام مالک می گوید: درمجلس تدریس امام مالک نشسته بودیم که ابن مبارک وارد شد. امام مالک به احترام او بلند شده و وی را در کنار خود نشاند، یکی از شاگردان در حال قرائت حدیث بود.امام مالک در زمان قرائت حدیث، از ابن مبارک می پرسید: مذهب شما در این مورد چیست؟ و ابن مبارک جواب می داد. بعد از چند لحظه، ابن مبارک از مجلس خارج شد. امام مالک رو به شاگردانش کرد و گفت: هذا ابن المبارک فقیه خراسان: این ابن مبارک فقیه خراسان است.

ابن مبارک ومیادین جهاد
یکی دیگر از خصوصیات بارز عبدالله ابن مبارک، جهاد فی سبیل الله است. او به عبادت زیاد و کثرت علم خود مغرور نشده و این مشغولیتها به هیچ وجه باعث غفلتش از فریضه مهمی مانند جهاد نشد. او دیگران را نیز به ادای فریضه جهاد دعوت می داد و آنها را از بی تفاوت بودن نسبت به اوضاع مسلمانان به شدت برحذر می داشت.
عبدالله بن سنان می گوید: یکبار با ابن مبارک در جهاد با رومیان شرکت داشتم. زمانی که دو فریق در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند. یکی از سربازان سپاه روم به وسط میدان آمده و مبارز طلبید. از سپاه مسلمانان یک نفر با او مبارزه کرد اما شکست خورده و شهید شد، و به همین ترتیب تا شش نفر از مسلمانان از سپاه اسلام توسط آن سرباز رومی به شهادت رسیدند که در نتیجه سرباز رومی با غرور و تکبر در وسط صفها قدم می زد و مبارز می طلبید تا اینکه بالاخره ابن مبارک وارد میدان شد و پس از دقایقی که با او درگیر شد موفق شد بر مبارز رومی غالب شده و او را از پا درآورد. او نیز شش نفر از مبارزان رومی را که یکی بعد از دیگری به میدان آمدند همه را به قتل رسانید و به این ترتیب انتقام سربازان اسلام را گرفته و مجدداً روحیه و نشاط را به سپاه اسلام باز گردانید.

ابن مبارک در گفتار دیگران
یکی از محاسن و فضایل انسانهای خدایی و مخلص این است که مورد تعریف و تحسین علما و دانشمندان معاصر خویش قرار گیرد. زیرا این خصوصیت به مراتب بهتر از آن است که خود شخص از خودش تعریف وستایش نماید چنانکه شاعر می فرماید:
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران
قهرمان مقاله ما نیز از این خصوصیت ویژه برخوردار بود و مورد تحسین و تمجید علما و فرهیختگان معاصر خویش قرار گرفته است.
امام احمدبن حنبل در مورد ایشان می فرماید: او در طلب علم بی همتای زمان خود بود.
اسماعیل بن عیاش می فرماید: هیچ خصلت نیکی را سراغ ندارم مگر اینکه آن را در وجود ابن مبارک مشاهده نمودم.
سفیان بن عیینه می فرماید: ابن مبارک انسانی عابد، عالم، زاهد، جواد و شجاع بود. یکبار تعدادی از علما و فقها جمع شدند و گفتند: بیائید صفات عبدالله بن مبارک را بشاریم، بعد از چند لحظه بر این امر اتفاق کردند که ابن مبارک متصف به این علوم و صفات بود: علم و فقه، ادبیات، نحو، فصاحت، بلاغت، شعر، زهد، سحرخیزی، عبادت، حج، جهاد، شجاعت، اسب سواری، انصاف و ترک لهو و لعب.
منقول است که یک روز هارون الرشید خلیفه عباسی از قصرش بیرون شد. مردم را دید که به دنبال عبدالله ابن مبارک حرکت می کنند و به او سلام می دهند، همسر هارون الرشید که از پنجره قصر این صحنه را تماشا می کرد از ندیمان خود پرسید: آن شخص کیست؟ آنها جواب دادند: او عبدالله ابن مبارک از علمای خراسان است. سپس همسر هارون گفت: پادشاهی واقعی این است نه آن پادشاهی که هارون دارد که مردم را با زور پلیس و مأمور جمع می کند. هارون الرشید نیز بعد از وفات ابن مبارک او را «سیدالعلماء» نامید و گفت: «مات الیوم سید العلماء» امروز سردار علما وفات نمود.

وفات ابن مبارک
عبدالله ابن مبارک این عالم برجسته و مجاهد نستوه و عابد خستگی ناپذیر بعد از برگشت از میدان جهاد سحرگاه دهم رمضان سال 181هجری قمری در سن 63سالگی دارفانی را وداع گفته و به دیار باقی و دیدار محبوب حقیقی شتافت.
در مورد لحظات اخیر حیات ایشان آمده است که: قبل از وفات برای چند لحظه بی هوش شده و دوباره به هوش آمد و پارچه را از روی صورتش برداشت تبسمی کرد و این آیه را تلاوت نمود: «لمثل هذا فلیعمل العاملون» عمل کنندگان باید اینگونه عمل کنند. سپس شهادتین را خوانده و روحش به ملکوت اعلی پیوست. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» و به این ترتیب این خورشید علم و جهاد و تصوف و دعوت که به حق او را می توان یکی از معجزات اسلام دانست دیده از جهان فرو بست. او چنان شخصیتی بود که به اعتراف بسیاری از فقهاء، محدثین و علمای صاحب نظر جهان اسلام، تاریخ مسلمانان دیگر مانند او را به خود نخواهد دید.
حلف الزمان لیأتینّ بمثله حنثت یمینک یا زمان، فکفری
تاریخ قسم یاد کرد که مانند او را خواهد آورد. اما ای تاریخ در قسم خود، حانث شدی و باید کفاره قسم را ادا نمایی.
منبع:www.islahweb.org

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 18:10 |

حکمت ها و اسرار افطار با خرما
حکمت‌ها و اسرار افطار با خرما  
یکی از مستحبات برای روزه‌دار ‍در ماه رمضان این است که با چند دانه‌ی خرما افطارکند. پیامبر(ص) دراین زمینه می‌فرماید:
"اذا أفطرأحدکم فلیفطرعلی تمرة فإن لم یجد، فلیفطرعلی ماء فذنه طهور"  
روایت ابوداود وترمذی به نقل از ریاض الصالحین
"هرگاه یکی ازشما خواست افطار کند، باید با خرما افطار کند، اگر خرما نیافت با آب افطارکند چراکه آب پاک است و موجب پاکیزگی (امعاء) می‌شود."
یا این‌که حضرت انس از پیامبر (ص) روایت می‌کند که‌:
"کان رسول الله (ص) یفطر قبل أن یصلی علی رطبات فإن لم تکن رطبات فتمَیراتُ، فإن لم تکن تمَیرات حسا حسواتِ من ماء." رواه ابوداود و الترمذی و قال حدیث حسن
"پیامبر (ص) قبل ازاین‌که نماز مغرب بخواند با رطب افطار می‌نمود، اگررطب نبود با چند دانه خرما افطارمی‌كرد و اگرخرما هم دردسترس نبود با آب افطارمی‌نمود."
ازاحادیث فوق اهمیت افطار باخرما مشخص می شود.
ملاحظه‌ی مهم در رابطه‌ی افطاری با خرما:
روش رسول الله (ص) در رابطه با افطار بدین‌صورت بود که آن‌حضرت (ص) با چند دانه خرما روزه‌شان را افطار می‌نمودند، سپس نمازمغرب را می‌خواندند، بعداً اگرمیل داشتند شام را تناول می‌کردند. اما متأسفانه امروزه مسلمانان به سنت افطاری درست عمل نمی‌کنند یا این‌که بد فهمیده‌اند. با چند دانه خرما افطار می‌کنند، سپس بلافاصله هرچه میل داشتند ازانواع شیرینی‌جات وغذاها استفاده می‌کنند. بسیاری از افراد افطار و شام را با هم میل می‌کنند و این خلاف سنت است و برکت روزه و فوائد افطار با خرما را از بین می‌برد، درحالی‌که بايد بین افطار و شام فاصله باشد. ابتدا باید با خرما یا آب افطار کرد، سپس نماز مغرب را خواند و بعد از حدود 30 یا 40 دقیقه شام را صرف كرد و ازمصرف شيريني‌جات محتوي قند و شكر به شدت پرهيز نمود.                                      
حال با توجه به اهمیت خرما درافطاری به برخی ازحکمت‌های آن اشاره می‌کنیم.
1- خرما میوه‌ای سرشارازاملاح و ویتامین‌هاست. و این املاح و ویتامین‌ها نیاز بدن روزه‌دار را برطرف می‌سازد. (خرما دارای مواد پروتئین ترمیم‌کننده‌ی بافت‌های بدن و درصد کمی چربی است، خرما همچنین دارای 5 نوع ویتامین اصلی مورد نیاز بدن است علاوه برآن 8 نوع موادمعدنی (املاح)اساسی را دارد.
(100گرم خرما درروز حدود نیمی از نیازبدن را تأمین می‌کند، خرما دارای دوازده نوع اسید آمینه است. خرماسرشار از پتاسیم، منیزیم و مواد آرام‌بخش می‌باشد و مقدارزیادی آهن در آن وجود دارد که آهن مانع از ایجاد کم خونی دربدن می‌شود). کتاب شگفتی‌های خداوند درجهان خلقت صفحه 230تا 232
به علاوه خرما حاوی ویتامین‌های A  B - - C -  D - E و املاح روی، فسفر، آهن، گلوکز، کلسیم، می‌باشد.
2- خرما متشکل ازمواد قندی است که خیلی سریع بین 10 تا 20دقیقه هضم و جذب می‌شود و نیازبه املاح و ویتامین درروزه‌دار را برطرف می‌کند و از ضعف‌های گوناگون جلوگیری می‌کند و انرژی لازم را برای بدن تأمین می‌کند. و خستگي، سستي و بي‌حالي را بر طرف مي‌كند.
(خرمایی که فرد روزه‌دار به همراه آب می‌خورد دارای 75% مواد قندی منوساکارید،(قندهای ساده)، با قابلیت هضم آسان و جذب سریع است، به طوری‌که قند خرما در کمتر از 10دقیقه از دهان به خون منتقل می‌شود و به سرعت مرکز احساس سیری درهیپوتالاموس مغزرا فعال می‌کند و روزه‌دار احساس سیری‌می‌کند و چنان‌چه پس از آن غذایی بخورد به صورت عادی آن را خواهد خورد و پرخوری نخواهد کرد. اما هضم و جذب چربی‌ها 3 ساعت به طول می‌کشد.
3- افطاربا خرما سبب می‌شود انسان بعد از افطاراحساس کسالت وسستی نکند، بلکه برعکس موجب نشاط می‌شود و شخص احساس خستگی نمی‌کند. زیرا با افطار کردن با خرما بدن سریع مواد وعناصرمورد نیاز راجذب کرده و کمبود انرژی بدن برطرف می‌شود. خالی بودن معده به جذب سریع‌تراملاح و ویتامین‌های خرما کمک می‌کند.
4- خرما سریع احساس گرسنگی راازبین می‌برد: زیرا کمبود مواد قندی در بدن است که شخص احساس گرسنگی می‌کند نه کمبود مواد غذایی، بنابراین میان احساس سیری و پرشدن شکم تفاوت وجود دارد‌. خود مواد قندی طبیعی مثل خرما مرکز احساس گرسنگی و سیری درهیپوتالاموس مغز را تحريك می‌کند و با تحريك این مرکز فرد احساس سیری می‌کند حتی اگربه معده اوغذای فراوانی وارد نشده باشد، اما احساس پرشدن معده چیز دیگری است. به همین خاطر درافطارباید خرما مصرف کرد تا احساس گرسنگی ازبین برود وشخص پرخوری نکند‌.علاوه برآن فرکتوز موجود درخرما جایگزین مواد قندی که درطول روز سوخته ومصرف شده است می‌شود.
5- خرما همیشه تازه است، و مواد معدنی برای جذب بهتر را به همراه دارد. برعکس شیرینی‌های مصنوعی كه برای جذب ازاملاح بدن استفاده می‌کند خرما به راحتی جذب می شود و نیاز ندارد که برای جذب ازاملاح موجود در بدن استفاده کند.
6- خرما آلوده نمی‌شود، زیرا میکروب‌ها درآن زندگی نمی‌کنند. نسبت بالای قند طبیعی درآن، آب میکروب‌ها را به طریقه‌ی اسمز می‌كشد و باعث خشک شدن آنها می‌شود.
7- خرما از طبیعی‌ترین ملین‌ها می باشد، زیرا الیاف موجود درخرما مانع ایجاد یبوست می‌شود و موجب نرمی و لینت و پاك شدن روده‌ها می‌گردد که این ویژگی برای روزه‌داربسیار با اهمیت است. زیرا به سبب گرسنگي و نیاشامیدن مدت طولانی، روده‌ها سخت شده که با افطار با خرما این مشکل حل می‌شود.
8- درهنگام افطاربدن(دستگاه گوارش) درحال استراحت کامل است، پس باید ازغذایی استفاده شود که به طور ناگهانی به دستگاه گوارش فشارنیاورد: بنابراین نیاز است که معده با ماده ملین و سبکی شروع به کار کند که ازهمه غذاها مناسب‌ترخرما می‌باشد. خرما معده را آماده پذيرش غذا مي‌كند.
9-افطار با خرما تعادل، قلیایی (باز) و اسیدی بدن را ایجاد می‌کند. غالب مایعات بدن ما، قلیایی است. (نسبت قلیا به اسيد 80 به 20 است). تنها عضوی که می‌تواند اسید را تحمل کند معده است و سایر اعضاء طاقت تحمل اسید را ندارند از طرف ديگر خون بدن انسان در طي 12 تا 15 ساعت غذا نخوردن حالت اسيدي به خود مي‌گيرد، لذا برای خنثی کردن آن فعالیت بدن آغاز می‌شود. بنابراین غذاهایی که ایجاد اسید می‌کنند باید متعادل مصرف شود. خرما که خام خوری قبل ازغذاست این تعادل را ایجاد می‌کند. زيرا مزاج خرما گرم است و با مصرف آن تعادل اسيدي بازي برقرار مي‌شود.
10- ازآنجا که 65 تا 70 درصد رطب را آب تشکیل می‌دهد، لذا افطار با رطب مقدارزیادی ازنیاز بدن به آب را تأمین می‌کند. همچنين عطش را كاهش مي‌دهد.
11- خرما موجب تقویت کبد، قلب، خون واستخوان مي شود.
12- خرما حل و هضم غذا را آسان‌تر مي‌سازد: اگر در هنگام افطاري (شام) غذاي پخته‌ای خورده شود چون تمام فرمان‌های آن با حرارت از بين رفته، خرما مقداري فرمان مشابه ديستازی مترشحه بدن به همراه آورده و هضم غذا را 60%  آسان‌تر مي‌سازد.
13- زندگي و حيات انسان و تصميم گيري وي با مغز مي باشد كه غذاي مغز نيز گلوگز خالص است و آن هم در شيريني جات طبيعي مثل عسل و خرما وجود دارد .
14- خرما به دليل داشتن منيزيم فراوان ْضد سرطان است و از بسياري از سرطانها جلوگيري مي كند.
15- مصرف خرما موجب تقويت سيستم ايمني بدن مي‌شود، بنا براين از بسياری از بيماری‌ها پيشگيری مي‌كند
16- از آنجا كه خرما غذاي كاملي مي‌باشد، اگر در افطاری مصرف شود‌: از ضعف بدني و دچار شدن به سوءتغذيه جلوگيري مي‌نمايد.
17- به دليل اين‌كه خرما سلول‌هاي عصبي و مغزي را تغذيه مي‌كند و حاوي ويتامين‌هاي گروه B مي‌باشد موجب ايجاد آرامش و نشاط مي‌شود و اضطراب و نگراني را از بين مي‌برد و از تنش‌هاي عصبي مي‌كاهد.
18- ارزش غذايي خرما از گوشت بيشتر است و سه برابر ماهي ارزش غذايي دارد.
19- خرما رطوبت بدن را جذب مي‌كند و مانع تجمع چربي مي‌گردد و سبب مي‌شود كبد به طور طبيعي كار كند.
20- بهتر است خرما با روغن زيتون مصرف شود. تا ويتامين‌هاي آن كه محلول در چربي است بهتر جذب شود. (در قرآن نيز كنار هم آمده "و زيتوناً و نخلاً" ) در اين صورت از بيماري‌هاي استخواني مثل‌: پوكي استخوان، كمردرد و پادرد جلوگيري به عمل مي‌آيد.
21- مصرف خرما در هنگام افطاري موجب رفع بي‌اشتهايي - كه علت اصلي آن سوء تغذيه است – مي‌شود و بعد از آن شخص به طور طبيعي غذا ميل خواهد كرد
برگرفته از تابش
|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 10:56 |

استقبال از رمضان

در استقبال ماه مبارك رمضان

نویسنده‌: حیدر رحمان‌پور

الف- چگونه به استقبال رمضان برویم:
هنگامی که انسان با دوستی دیدار کند یا از مکانی دیدن کند و در ضمن بداند که این دیدار تکرار نخواهد شد، احساس مضاعفی به وی دست خواهد داد تا از این دیدار بیشترین بهره را ببرد، از میان عبادات سالانه، روزه بیشترین امکان را دارد که دوباره تکرار نشود، زیرا آدمی نمی‌داند تا سال بعد زنده بماند تا از این فرصت بیکران معنویت دوباره بهره‌مند شود یا نه. لذا بسیار مناسب است در این راستا به نکات ذیل توجه نماییم:


1-با اخلاص نیت، تصمیم قطعی و جدی روزه گرفتن این ماه مبارک را داشته باشیم.
2-جستجو جهت رویت هلال ماه رمضان وخواندن این دعا درهنگام رویت:
" اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَالْإِیمَانِ وَالسَّلَامَةِ وَالْإِسْلَامِ رَبِّی وَرَبُّکَ اللَّهُ "

3-دعا کردن دردرگاه خداوند که به ما مهلت عمر دهد تا به ماه رمضان برسیم، تا بتوانیم روزه وعبادت این ماه رابه جا آوریم. هروقت ماه رجب فرامی‌رسید پیامبر(ص) می‌فرمود: " عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ کَانَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهم عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا دَخَلَ رَجَبٌ قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی رَجَبٍ وَشَعْبَانَ وَبَلِّغْنَا رَمَضَانَ " پروردگارا در رجب و شعبان برکت بیانداز و ما را به ماه رمضان برسان"
4-اگرماه رمضان را درک کردیم دردرگاه خداوند سپاسگذارباشیم که به ما توفیق داد ماه پرفضیلت رمضان را دریابیم.
5-اظهار خوشحالی به خاطر فرارسیدن ماه مبارک رمضان، به خاطربرکات و فضیلت‌های عظیم آن.
6-برنامه‌ریزی جهت هرچه بهتراستفاده کردن از ماه مبارک رمضان و مناسبت‌های آن، خود و خانواده و غنیمت شمردن ایام و شب‌های رمضان.
7-آگاهی کسب کردن نسبت به احکام و مسائل روزه تا مبادا به خاطر جهالت دچاراشتباهی نشویم.
8-کسب کردن آمادگی روحی و روانی به خاطر قدوم ماه رمضان با گوش دادن به نوارها و سی‌دی‌ها و با خواندن کتاب‌هایی که در آن فضایل ماه رمضان و احکام آن بیان شده باشد تا نفس،‌ آمادگی فرمان‌برداری و طاعت را داشته باشد. چرا که پیامبر(ص) این آمادگی را در نفوس اصحابش ایجاد می‌نمود. در آخرین روزهای ماه شعبان می‌فرمود: ماه رمضان فرا می‌رسد، ماه رمضان فرا می‌رسد، ماه مبارکی است.
9-سعی کنیم در ابتدای رمضان توبه صادقانه نماییم و عزم کنیم که مافات را جبران نماییم تا این رمضان بهتر از رمضان گذشته باشد و با پدر، مادر، خانواده و ارحام با نیکی رفتار نماییم.
10-تصمیم جدی مبنی بر حذف شیوه‌ها و عادات غلط از زندگی در ماه مبارک رمضان بگیریم.

ب- ویژگی‌های ماه رمضان:

1-بوی دهان روزه‌دار در نزد خداوند ازبوی مشک خوشبوتر است.
2-فرشتگان برای روزه‌داران طلب مغفرت می‌کنند تا اینکه افطار کنند.
3-در ماه رمضان شیاطین به زنجیرکشیده می‌شوند(فعالیت آنها کم می‌شود).
4-در ماه رمضان دروازه‌های بهشت گشوده می‌شود و درهای جهنم بسته می‌شود.
5-در ماه رمضان شب قدر وجود دارد که ازهزارماه بهتراست.
6-خداوند در آخرین شب رمضان روزه‌داران را می‌آمرزد.
7-در هرشب رمضان خداوندعده‌ای را ازآتش جهنم آزاد می‌کند.
8-رمضان قطعه‌ای ازبهشت است. در واقع مسلمان درماه رمضان باید تمرین زندگی بهشتی نماید. وجه تشابه رمضان با زندگی بهشتی این است که همان‌طور که در رمضان وعده غذا به دو وعده (شام و سحر) تقلیل می‌یابد همانطور در بهشت نیز وعده رسمی غذا دو باراست (وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا). مریم62
9-رمضان، ماه دعا، توبه و استغفار است: دعا و توبه در این ماه بهتر پذیرفته می‌شود.
10-روزه‌ی ماه مبارک رمضان مبارزه با هوای نفس و شهوات است. روزه بزرگ‌ترین عامل کم‌رنگ شدن شهوات است. در واقع روزه کاخ شهوات را فرو می‌ریزد، زیرا در این ماه انسان از شهوات و خواسته‌های حلال، چشم می‌پوشد که این کارموجب تقویت اراده انسان می‌شود و به شخص کمک می‌کند تا از شهوات و خواسته‌های ناروا بیشتر دوری کند، و این‌چنین تقوای الهی حاصل می‌شود که بزگ‌ترین فایده‌ی روزه است.
11-رمضان ماه صبر است، صبر، با روزه پیوندی نا گسستنی دارد. صبر در برابر طاعات، صبر در برابر گناهان، و صبر در برابر دردها و دشواری‌ها، همه در روزه وجود دارد.

ج- چگونه از رمضان بهتراستفاده کنیم:

1-از مبطلات روزه بپرهیزیم:
روزه‌داران معمولاً از مفطرات (خوردن، آشامیدن وجماع) دوری می‌کنند اما بسیاری ازآنها توجهی به مبطلات روزه ندارند یعنی چیزهایی که سبب می‌شود اجر و پاداش روزه‌داران از بین برود. به فرموده‌ی پیامبر(ص): " رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَالْعَطَشُ". چه بسا روزه‌دارانی که بهره‌شان ازروزه، گرسنگی وتشنگی است. یعنی ثوابی ندارند.
از آنجا که ثواب روزه بسیار زیاد است به طوری‌که خداوند خودش پاداش‌دادن به روزه‌داران را برعهده گرفته (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهم عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ اللَّهُ کُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ لَهُ إِلَّا الصِّیَامَ فَإِنَّهُ لِی وَأَنَا أَجْزِی بِهِ). این پاداش زیاد زمانی حاصل می‌شود که تمام اعضا و جوارح خویش را از چیزها و کارهای ناروا نگه داریم، زبان را از سخن‌های حرام مثل: غیبت، تهمت، مسخره، عیب‌جویی و.....چشم را از مشاهده‌ی صحنه‌های ناروا: نگاه به نامحرم، و گوش را از شنیدن سخن‌های ناروا، و دست و پا و سایر اعضا از انجام کارهای ناشایست نگه داریم.
به عبارت دیگر باید تمام اعضا و جوارح و بدنمان روزه باشند. تاحدّی که پیامبرمی‌فرماید: "اگرکسی به روزه‌دار فحش و ناسزاگفت، روزه‌دار نباید مقابله به مثل کند بلکه باید بگوید من روزه هستم". در صورت عدم رعایت موارد فوق چه بسا بهره‌ی ما از روزه فقط گرسنگی وتشنگی باشد.

2-شرکت در نماز تراویح: (قیام)
نماز تراویح یکی ازسنت‌های بسیار بافضیلت درماه رمضان است. پیامبر به آن تشویق نموده آنجا که می‌فرماید: " «مَنْ قَامَ رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ»
یعنی کسی که درشب‌های رمضان با ایمان و اخلاص نماز را به پادارد، گناهان گذشته وآینده‌ی اوبخشیده می‌شود.
سعی کنیم تا آخر ماه رمضان در نمازهای تراویح و قیام حضورداشته باشیم و از اجر و پاداش آن بهره‌مند گردیم.

3-صدقه دادن و بخشش درماه رمضان:
صدقه و بخشش‌کردن در ماه رمضان بسیار فضیلت دارد. پیامبر(ص) می‌فرماید: "أفضل الصدقه صدقة فی رمضان" بهترین صدقه صدقه‌ایست که در ماه رمضان داده شود. که به طرق مختلف می‌توان آن را انجام داد:
أ. هر نوع کمک کردن و یاری رساندن به محتاجان و افراد نیازمند.
ب.غذادادن به مردم نیازمند، خصوصاَ افطاری دادن به روزه‌داران.

4-قرائت قرآن:
رمضان ماه قرآن است، چرا که قرآن در آن نازل شده است. بنابراین باید تلاش کنیم که در این ماه بیشتر قرآن را تلاوت و مدارسه نماییم. آنچه مهم است این است که باید توجه داشته باشیم قرآن را با تدبّر و خشوع بخوانیم وسعی کنیم معنی ومفهوم آن را بفهمیم. تنها هدف، خواندن و زیاد ختم کردن نباشد.

5-دعا و استغفار:
روزها و شب‌های رمضان اوقات مناسبی است برای ذکر و دعا، استغفار و استجابت دعا به ویژه:
1-درهنگام افطاری که دعا اجابت می‌شود.
2-ثلث آخر شب، که خداوند درخواست و نیاز بندگان را برآورده می‌کند.
3-سحرگاهان که استغفار در آن اهمیت زیادی دارد.
4-روز جمعه به ویژه آخرین ساعات آن روز (یعنی بعد از نماز عصر).

6-عمره در رمضان:
اگر کسی توانایی داشته باشد و امکانات سفر برایش مهیا باشد، انجام عمره در رمضان ثواب بسیار زیادی دارد و برابراست با انجام حج. پیامبر(ص) می‌فرماید: " عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهم عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّ عُمْرَةً فِی رَمَضَانَ تَعْدِلُ حَجَّةً" بخاری و مسلم. عمره در رمضان برابر است با یک حج.

7-اعتکاف خصوصا در دهه‌ی آخر:
سنت پیامبر، صالحان و بزرگان دین است و در روحیه و تزکیه انسان بسیار مؤثّر است.

8-دریافتن فضیلت دهه‌ی آخر رمضان خصوصاً لیلة القدر:
سعی کنیم در دهه‌ی آخرماه مبارک رمضان برای طاعت وعبادت کمرهمت بندیم و تمام اوقات را در طاعت و عبادت، صدقه و اعتکاف بگذرانیم. به امید اینکه شب قدری که ارزش آن از هزار ماه بهتر است را دریابیم.

9-نشستن در مسجد بعد از نماز صبح تا اینکه خورشید طلوع کند.
و بعد از بالا آمدن خورشید نمازضحی را بخوانیم که این کار به فرموده‌ی پیامبر ثواب حج و عمره کامل را دارد.

10-غنیمت شمردن اوقات و تنظیم وقت:
سعی کنیم درماه مبارک رمضان با توجه به کار و مشغله خویش برنامه‌ای داشته باشیم تا بتوانیم بهتر از این ایام پربرکت استفاده نمائیم.

11-رعایت آداب روزه بر اساس سنت نبوی (در رابطه باخوردن، آشامیدن و خوابیدن):
1-افطاری به شیوه نبوی: خوردن چند دانه خرما هنگام افطار، سپس خواندن نماز مغرب و بعد از آن به فاصله 30دقیقه شام مصرف شود.
2- پرهیز از خوردن شیرینی‌جات مصنوعی (قند و شکر) در هنگام افطاری و شام.
3-پرهیز از پرخوری در بین شام تا سحر.
4-برخاستن برای خوردن سحری و غذای سبک مصرف کردن در هنگام سحری.
5-پرهیز از خوابیدن زیاد در طول روز، مگر خواب قیلوله.
6-پرهیز از مصرف غذاهای مضر و غیرطیّب.
7-داشتن تحرک فیزیکی و فعالیت در طول روز.
امید است با رعایت موارد فوق، اهداف مهم روزه (حصول تقوی، تزکیه، سلامتی جسمی و روانی و..... ) بر آورده شود.

منبع: پايگاه اطلاع رساني اصلاح(www.islahweb.org)

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 15:37 |

نياز ما انسان ها به همديگر

نياز ما انسان ها به همديگر

اين را اغلب مردم مي دانند كه هيچ كسي بي نياز از ديگري نيست و اگر كسي چنين ادعايي كند دير يا زود متوجه اشتباه بودن اين اشتباهش مي شود. اين امر به اين خاطر است كه خداوند ما انسان ها را طوري آفريده است كه اين احساس نياز را به همديگر بكنيم.حتي از همان دوران تولد و كودكي ... تا برسد به سنين بالاتر و حتي به هنگام مرگ. در دوران نوزادي بچه نياز به شير مادر دارد. بزرگتر كه بشود نيازهاي ديگري برايش مترتب مي شود. خود مادر هم به همين صورت نياز به تغذيه مادي براي تغذيه فرزند دلبند خود دارد. بيمار براي اين كه زودتر مداوا يابد نياز به راهنمايي هاي پزشك دارد. و از اين دست مثال ها را خودتان هم بيشتر از بنده مي توانيد ارائه كنيد. لذا كسي كه ادعايي غير از اين را دارد، يقينا در مقابل فطرت سليمي خود را قرار داده است كه خداوند خالق آن فطرت است. نياز ما موجودات زنده به همديگر ، نياز ما انسان ها به همديگر در مسائل اجتماعي ،فكري ، مشاوره اي ، فردي ، اقتصادي ، سياسي و ... چيزي نيست كه كسي بخواهد آن را انكار كند. اما نمي دانم چرا در اين عصر ما انسان ها كمتر اين احساس نياز و احترام به همديگر را بروز مي دهيم. همه ي ما مخلوق آن خالق بي نياز (صمد) هستيم و رسالتمان هم اين بايد باشد كه به ياري همديگر بشتابيم تا به سوي جامعه ي مطلوب مدني اسلامي نزديك تر رويم. به اميد روزي كه هر كسي از ما خود را از آفات دروني نفس رها ببيند و جامه ي راستين يك مسلمان واقعي را با همه ي ابعاد مسلماني و ايماني خود بر تن كند و حقايق قرآني و رهنمودهاي نبوي را در زندگي خود به اجراء در آورد و فهمي صحيح و دقيق از دين و دين داري داشته باشد تا خواسته يا ناخواسته آب به آسياب بدخواهان دين و ايمان نريزد.

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 9:35 |

بحران در ترکستان شرقی(سین کینگ)
مسلمانان ترکستان شرقی واقع درغرب کشور چین، این روزها شاهد بحرانی ترین حالات و فجیع ترین جنایتها در طول دوران حیات خود در این سرزمین می باشند. 

Image
ترکستان شرقی که با نام جدید «سینکیانگ» معروف است، از شمال با روسیه، از غرب با کشورهای آزاد شده شوری، از جنوب با پاکستان، کشمیر و تبت، و از قسمت شرق با جمهوری خلق چین و از شمال شرق با مغولستان هم مرز است، که مساحتی در حدود 5/1 میلیون کیلومتر از خاک چین را به خود اختصاص داده است؛ یعنی حدود یک پنجم مساحت چین.

ترکستان شرقی دارای ذخائر معدنی زیادی از قبیل؛ طلا، اورانیوم، و... بوده و سرمایه های نفتی هنگفتی را در خود جای داده است.
در مورد جمعیت مسلمان ترکستان شرقی، اگر چه مقامات کشور چین، مسلمانان چین را چیزی حدود 9 ملیون نفر اعلام کرده اند، اما منابع مستقل و آگاه، آمار آنان را بین 25 تا 35 ملیون نفر اعلام نموده اند.
این قسمت از آسیای وسطی، بنا بر نظر برخی تاریخ نگاران در دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه تسلیم اسلام شد، اما اخبار موثق حاکی از آن است که دین اسلام   در دوران عبدالملک بن مروان یکی از خلفای اموی به این سرزمین داخل شد.
مسلمانان ترک زبان این دیار از همان  ابتدا فقط به خاطر مسلمان بودنشان، همواره در معرض حملات دولتمردان چینی قرار داشته و شاهد تحولات گوناگونی در میان خودشان بوده اند؛ بطوری که در سال 1759م حزب حاکم چین موسوم به «ماتشو» آن را به اشغال خود درآورد، اما بعد از مدتی دوباره به تصرف مسلمانان (ترکها) درآمد. تا اینکه بالاخره در سال 1876م حزب حاکم با همکاری  بریطانیا مجدداً این سرزمین را به تصرف خود درآورده و نام آن را از«ترکستان شرقی» به « سینکیانگ» تغییر داد که از آن زمان تاکنون مردم این دیار تحت سیطره حکومتی حزب حاکم در چین (ماتشو) قرار دارند و  انواع تبعیضات و ظلمها را در زمینه های گوناگون تحمل می نمایند.
اما اخیراً اتفاق ناگواری در این منطقه رخ داد که درگیری مسلمانان و گروهی از کمونیستهای چین موسوم به قبیله «هان» را به دنبال داشت، دلیل این درگیری اینگونه گزارش شده است که؛ تعدادی از کارمندان مسلمان در جنوب چین، توسط  افراد یا گروه مجهولی به قتل می رسند که مسلمانان سینکیانگ (ترکستان شرقی) با برپایی  تجمعات آرام و مسالمت آمیز، خواهان رسیدگی این جریان از سوی مقامات دولتی می شوند که متاسفانه نه تنها جواب مثبت و دلگرم کننده ای از سوی مقامات مربوطه نمی گیرند بلکه قبیله «هان» با پشتیبانی از سوی مقامات دولتی و نظامی، با دخالت خود در این موضوع و ایجاد تنش در مقابل تجمع کنندگان، سبب درگیری و شعله ور شدن آتش جنگ و درگیری می شود؛ در اولین روز درگیری حدود 156 کشته و تعدا زیادی زخمی بر جای می گذارد که اکثر غریب به اتفاق آنان را مسلمانان مظلوم و بی دفاع تشکیل می دهند. اما بنا بر آخرین اخبار رسیده از این درگیری، تاکنون بیش از 800 نفر از مسلمانان در این جریان به شهادت رسیده اند.
این در حالی است که پلیس و نیروهای امنیتی، فقط تماشاگر صحنه هستند و مردم قبیله «هان» با حمل انواع اسلحه سرد، به محله های مسلمان نشین حمله کرده و به چپاول و غارت می پردازند بدون اینکه با ممانعت از سوی نیروهای امنیتی مواجه بشوند.
 مناطق دیگری نیز وضعیت مشابهی دارد؛ نائب رئیس کنفرانس بین المللی در منطقه «ایغور» می گوید: طبق اخبار واصله از «اورومچی»، جنازه بسیاری از کشته شدگان این حادثه در کنار خیابانها و بر سر معابر عمومی افتاده اند.
خلاصه اینکه در این روزها جمع کثیری از مسلمانان در این گوشه از دنیا بدون هیچ جرمی شاهد قتل و کشتار خود و همکیشان خویش هستند.
این نکته قابل تامل است که گرچه مساله ای مانند اعتراض به کشته شدن تعدادی از کارمندان مسلمان سبب این حادثه بوده، اما در واقع پایبندی مسلمانان این سرزمین به اعتقادات دینی و احکام اسلامی  و نگرانی مقامات دولت چین از رشد و پیشرفت مذهبی در این کشور، نقش بسزایی در این جریان دارد، برخورد تبعیض آمیز مقامات امنیتی با معترضین مسلمان و چپاولگران قبیله «هان»  به خوبی مؤیّد این مطلب است.
منبع: سایت دارالعلوم زاهدان

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 22:51 |

وسطیت
نویسنده‌: دکتر محمود ویسی
دین و دعوت
خدای را سپاس که رحمت خویش را در ابر بارور کلامش انباشته و آن را به سوی زمین‌های مرده از افراط و تفریط رانده است تا در حلقوم خشکیده‌ی هر ذره‌ای، به قدر عطش آن ببارد و در تن هر زمین مرده‌ای، به قدر پاکیزگی‌اش نفوذ کند و آن را پس از مرگش زنده کند و به سایه‌سار اعتدال و اتزان بسپارد. بار دیگر او را سپاس که نم‌نم شیرین کلامش را از واحه‌ی تنگ و بی‌مجال وجود این بنده‌ی فقیرش دریغ نداشته و شگفتا که در این شوره‌زار خس‌آلود، گلی رویانیده‌است.


انگیزه‌ی پرداختن به مبحث اساسی و پراهمیت اعتدال و وسطیت که می‌تواند هدف غایی تشریع همگی تکالیف موجود در کتب آسمانی سابق و لاحق و آخرین آنها یعنی قرآن باشد، این بود که بتوانم با نگاهی نو و دقیق به این مقوله بپردازم و در لابه‌لای مطالب موجود در این نوشتار اهمیت وجود وسطیت و اعتدال را در ابعاد مختلف حیات فردی و اجتماعی بیان کنم و به استناد آیه‌ی 90 سوره‌ی نحل که جامع‌ترین آیه در بیان کسب امهات فضائل و ترک امهات رذائل می‌باشد؛ ثابت کنم که اگر مبحث اعتدال در هر جامعه‌ای نهادینه و به صورت فرهنگ درآید، آن زمان جامعه روی آرامش به معنی واقعی را در زمینه‌های مختلف فکری، روحی، اخلاقی، سیاسی و غیره به خود خواهد دید و در سایه‌ی آرامش و امنیت پدیدآمده از رعایت اعتدال در حیات فردی و اجتماعی، بندگی و عبودیت معنا و مفهوم تازه‌ای خواهد یافت.
در آغازِ آیه‌ی 90 سوره نحل خداوند امر به برپایی عدل یعنی همان وسطیت در تعامل با همه کس و همه چیز و سنگ زیربنا و اساسی‌ترین گامی که باید برداشته‌شود تا امنیت و آرامش در جامعه حاکم گردد، می‌کند. امروز هم شعار آزادی‌خواهان همان عدالت‌محوری است که جز در پرتو عمل به آموزه‌های قرآن و سنت تحقیق آن میسر نیست و اصولاً درسایه‌ی عدالت می‌توان به آزادی رسید زیرا انسان‌ها دارای نیروهای خدادادی متعددی هستند که می‌توان آن‌ها را در سه نیرو خلاصه نمود و با ایجاد اعتدال در آن سه نیرو، تعادل شخصیت را ایجاد و به دنبال آن اعتدال را در جامعه حاکم گرداند.
آن سه نیرو که توازن و تعادل شخصیت در گرو به تعادل رسیدن هر کدام از آن‌هاست عبارتند از: 1- نیروی عقلیه که از به تعادل رسیدن آن فضیلت حکمت حاصل می‌شود، 2- نیروی غضبیه که از به تعادل رسیدن آن فضیلت شجاعت حاصل می‌شود، 3- نیروی شهویه که از به تعادل‌رسیدن آن فضیلت عفت حاصل می‌شود.
و فضیلت عدالت که اساس همه فضائل است و در آیه‌ی 90 سوره‌ی نحل به آن فرمان داده شده حاصل تعادل در سه قوه‌ی فوق‌الذکر است.
بنابراین با توجه به حدیثی از امام بخاری که از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) ذکر می‌کند که می‌فرماید: الوسطُ العدلُ می‌توان استنباط کرد که وسطیت و دوری از افراط و تفریط مرادف عدل و اعتدال است گاهی هم عدل برابری بازده با داده و هماهنگی تکلیف با طاقت و امکان است (لایکلف الله نفساً الّا ما اتاها) سوره طلاق/7 و یا (إلّا وسعها) سوره بقره/ 286، تکلیف برابر با وسعت و داده است و این همان رعایت اعتدال در تشریع تکالیف و تربیت شخصیت‌های متعادل با تکالیف عادلانه است.
هم‌چنین دستور خدا به برپایی عدالت هماهنگ با طاقت و امکان و داده‌های اوست فرمان می‌دهد که این‌گونه برخورد کنید وبیش از توان و طاقت مطالبه نداشته باشید که عامل نامتعادلی و نامتوازنی می‌شود پس تکالیف پایین‌تر از حد طاقت و به اندازه وسعت هستند.
و از عدالت و اعتدال است که به احسان و زیبایی و کمال می‌رسیم همچنان که عدل در پیراستن و احسان در آراستن تجلی می‌کند و البته احسان از عدالت بالاتر است.
بنابراین اعتدال در جوانب مختلف حیات فردی و اجتماعی نیازمند امنیت و استغنا است. اما احسان نیازمند عشق و شیدایی و محبت و لطافت است به همین‌خاطر تمام تکالیف با تعبیر (یاایهاالذین آمنوا) آغاز شده و بار تکلیف بر دوش ایمان و محبت و عشق و آمادگی گذاشته می‌شود.
ای کسانی‌ که ایمان آورده‌اید انفاق کنید، جهاد کنید و غیره.
پس مفاهیم وسطیت، اعتدال، التزام، استقامت و در مجموع صراط مستقیم همگی بر شیء واحد دلالت دارند و از مهم‌ترین ویژگی‌های دعوت قرآنی به شمار می‌روند و در مقابل آنها افراط و تفریط، جمود و تساهل، تحجر و وارفتگی مهم‌ترین امراضی هستند که اجتماعات و عقائد را به فساد می‌کشند و عقل و فطرت انسانی را دچار انحراف می‌سازند.
با توجه به آنچه که گذشت، پرداختن به مقوله‌ی اعتدال و معرفی جایگاه آن در حیات انسانی و اسلامی و زمینه‌سازی برای نهادینه‌ساختن آن در ابعاد مختلف زندگی از چنان اهمیتی برخوردار است که نیازمند پژوهشِ پژوهشگران و اصحاب قلم است طوری که بتواند گره از معضلات و بحران‌های مختلف موجود در سطح جامعه بگشاید و در راستای انتقال جامعه انسانی از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب آنچه را که بایسته است عملی سازد به همین خاطر آنچه در پی خواهد آمد تحقیق و کنکاشی است در این حوزه، باشد که مقبول اصحاب علم واقع شود.
«وسطیت و انسان»
قبل از پرداختن به بیان وسطیت، ضروری است که قدری در رابطه با انسان و نیروها و استعدادهای نهفته در او سخن بگوییم تا شرح مطلب ملموس‌تر و کاربردی‌تر شود.
در یک تقسیم کلی قوا و نیروهای موجود و به ودیعه گذاشته‌شده در ذات انسان، به سه بخش قابل تقسیم‌اند:
1- قوه‌ی شهوت: که منشأ افعال لذت‌جویانه و منفعت طلبانه انسان است.
2- قوه‌ی غضب: که مبدأ دفع هر گونه امر ناگوار و موجب مبادرت به کارهای خطیر و تسلط بر دیگران است.
3- قوه‌ی عقل: که مبدأ سنجش مصالح و مفاسد اعمال و اقوال و تمییز میان آنهاست.
هر یک از قوای فوق‌الذکر، لذت و اَلَمی دارند که به ترتیب عبارتند از: لذت قوه‌ی شهوت، در خوردن و نوشیدن و سایر امور لذت‌بخش و اَلَم آن، در محرومیت از آنهاست.
لذت قوه‌ی غضب، در غلبه یافتن و اَلَم آن، در بازماندن از غلبه است.
لذت قوه‌ی عقل، در کسب علم و معرفت و اَلَم آن، در جهل می‌باشد.
همه‌ی این لذات و آلام، در اصل، مربوط به نفس‌اند، که توسط قوای مزبور، حاصل ‌می‌گردند.
ترتیب ظهور و عینیت‌یافتن قوای نفس در تقسیم‌بندی علمای اخلاق عبارت است از:
1- قوه‌ی شهوت (مانند طلب کردن شیر بوسیله‌ی کودک)
2- قوه‌ی غضب (دفع چیزهایی که آزاردهنده‌اند توسط کودک)
3- قوه‌ی عقل (در صورت به حدِ رشد کافی رسیدنِ دو قوه مزبور، قوه‌ی عقل حادث و فعال می‌گردد.
لذا قوای شهوت و غضب پیوسته با عقل درگیرند و به دنبال دست‌یافتن بر لذات خویش هستند. قوه‌ی عاقله نیز خواسته‌های ناموزون دو قوه‌ی دیگر را تصویب نمی‌کند و آنان را از نیل به اینگونه خواست‌ها باز‌ می‌دارد.
«وسطیت»
مفهوم وسطیت، در حقیقت همان استقامت، اعتدال، و التزام شخصیت است.
ماده «وسط» در قرآن بر معانی و مفاهیم نزدیک به هم دلالت دارد از قبیل عدل، انصاف، فضل، رفعت و مکانت برجسته و ... . که به صورت‌های مختلف در قرآن آمده است (وسطاً) و (الوسطی) و (أوسط) و (أوسطهم) و (وسطن) و ...
در آیه 143بقره آمده است: (وکذالک جعلناکم أمة وسطاً ...) در تفسیر این آیه سید قطب می‌گوید: امت وسط، دارای ویژگی‌ وسطیت به تمام معانی آن است، وسطیت به معنی نیکویی و فضیلت یا به معنی اعتدال و توازن، وسطیت در بینش و اعتقاد، در تفکر و اندیشه و احساس، در تنظیم برنامه‌ریزی، در ارتباط و روابط عمومی، در زمان و مکان و ... .
در آیه 238بقره آمده است «... و حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی ...» به معنی بهترین و برترین نماز و لازم است هر نمازی در قلب و قالب‌؛ وسطی باشد و در آیه 89 مائده هم تعبیر أوسط و همچنین در آیه 28قلم تعبیر أوسطهم آمده است که أوسط به معنی أفضل و برتر در کمیت و کیفیت و همچنین متعادل‌تر در تصرفات قولی و فعلی می‌باشد.
اما ارکان وسطیت عبارتند از: 1- غُلوّ یا افراط، 2- تقصیر یا تفریط، 3-صراط مستقیم.
بدون فهم دقیق از صراط مستقیم و مشخص نمودن مدلول و مفهوم آن، قادر به فهم وسطیت نخواهیم بود. در سوره حمد خداوند صراط مستقیم را به وسیله رهروانش معرفی می‌نماید و می‌فرماید: «اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم ...»
سپس در معرفی شخصیت کسانی که معرِّف صراط مستقیم‌اند اینچنین می‌فرماید: غیر المغضوب علیهم (اهل افراط) و لاالضالین (اهل تفریط)- بنابراین رهروان صراط مستقیم، همان اهل اعتدال و وسطیت هستند.
در آیه 142-143 بقره آمده است: «یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم و کذلک جعلناکم أمة وسطاً ...» که مدلول من یشاء؛ همان امت وسط می‌باشد.
و سوره انعام از سوره‌هایی است که بیشترین کاربرد صراط مستقیم را در خود دارد به عنوان مثال:
آیه 39: «... و من یشأ یجعله علی صراط مستقیم»
آیه 87: «... و هدیناهم إلی صراط مستقیم»
آیه 126: «... و هذا صراط ربک مستقیما»
آیه 153: «... و أن هذا صراطی مستقیما»
آیه 161: «... قل إننی هدانی إلی صراط مستقیم»
بنابراین رابطه بین وسطیت و صراط مستقیم کاملاً آشکار است و بالاترین درجه وسطیت در صراط مستقیم متجلی است.
در ضمن بیان گردید که وسطیت به معنی أفضلیت و أخیریّت است و معیار برای تشخیص أخْیَر (بهترین) شریعت است نه هوی و هوس.
همچنانکه اشاره شد وسطیت در مفاهیمی نظیر (أخیریّت) یا همان «خیر» بودن «کنتم خیر أمة أخرجت للناس ... آل عمران/110» که امت وسط همان خیر أمت است و عدل به استناد حدیث صحیح که امام بخاری روایت کرده (الوَسَطُ العدلُ) و حکمت و استقامت؛ تجلی می‌کند.
بعد از بیان مفهوم وسطیت از دیدگاه قرآن به بررسی ارتباط وسطیت با نیروها و قوای موجود در انسان می‌پردازیم تا در نهایت با آثار و تبعات وسطیت در متحول ساختن شخصیت آشنا شویم و راه رسیدن به تکامل شخصیتی را هموارتر سازیم.
«فضائل و رذائل»
قوای نفس در طریق رسیدن به لذات خویش، ممکن است به شیوه‌ی اعتدال مشی کنند و یا به افراط و تفریط درافتند که در حالت اعتدال از گروه «أنعمت علیهم» و در حالت افراط از گروه «مغضوب علیهم» و در حالت تفریط از گروه «ضآلین» خواهند شد.
اعتدال در بکار گرفتن هر قوه موجب ظهور فضیلت اخلاقی معینی در نفس می‌گردد. قوام فضیلت به اعتدال است، بنابراین رذیلت اخلاقی در نتیجه افراط یا تفریط در استفاده از قوای نفس به وقوع می‌پیوندد. پس اعتدال فضیلت‌ساز است و افراط و تفریط موجب پیداشدن رذیلت می‌گردد.
اقسام فضائل
1- اعتدال در قوه‌ی شهوت و پرهیز از اتباع هوی منجر به پیدایش فضیلت عفت و نهایتاً سخاوت می‌شود.
2- اعتدال در قوه‌ی غضب و پرهیز از تجاوز از حدود منجر به پیدایش فضیلت حلم و نهایتاً شجاعت می‌شود.
3- اعتدال در قوه عقل و پرهیز از نیل به معارف غیر یقینی منجر به پیدایش فضیلت علم و نهایتاً فضیلت حکمت می‌شود.
با ایجاد هماهنگی میان سه قوه (تبعیت دو قوه شهوت و غضب از قوه‌ی عاقله) فضیلت عدالت پدید می‌آید که در واقع کمال نهایی فضائل مزبور به همین است که به پیدایش این فضیلت منجر گردند. لذا اقسام فضائل در معادله ذیل خلاصه می‌شود:
عفت + شجاعت + حکمت = عدالت
حصول فضیلت عدالت منوط به حصول سه فضیلت نخست است. پس فضائل به منزله نقاط وسط هستند که اگر از این نقاط، تخلّفی به سمت افراط یا تفریط صورت پذیرد فضائل به رذائل تبدیل خواهند شد.
اقسام وَسَط:
1- وسط حقیقی مانند عدد چهار نسبت به دو و شش و این مانند فردی است که از اعتدال حقیقی (مزاج) برخوردار باشد و پزشکان منکر وجود چنین کسی هستند.
2- وسط اضافی مانند (اعتدال‌طبی) است و آن عبارت است از اعتدالی که در نتیجه وجود میزان‌های مختلفی از برودت، رطوبت، حرارت و ... در بدن فرد پدید می‌آید و مایه‌ی سلامت او می‌شود.
وسط بودن فضائل هم به این نوع اعتدال مربوط می‌شود و به همین دلیل فضیلت با توجه به اشخاص یا زمان‌های متفاوت، مختلف است زیرا آنچه برای یک فرد یا زمان معینی وسط محسوب می‌شود برای فرد دیگر و زمان دیگر وسط نخواهد بود و این به معنی نسبی بودن وسطیت و تغییر آن بر حسب زمان و مکان و اشخاص خواهد بود.
اما قانون کلی مربوط به پیدایش رذائل اخلاقی این است که:
هر گونه انحراف از وسط به دو سوی یک فضیلت موجب ظهور رذائل اخلاقی خواهد شود. بنابراین، چون اقسام فضائل چهار قسم بود، اقسام رذائل، هشت قسم خواهد شد.
هرگونه افراط در بکاگیری قوه‌ی عاقله منجر به پدیدآمدن سفاهت و سبک‌سری می‌شود.
و هرگونه تفریط در بکارگیری قوه‌ی عاقله منجر به پدیدآمدن بَلَه (کودنی) در انسان می‌شودو و فضیلت حکمت حد وسط و تعادل در بکارگیری قوه‌ی عاقله است.
همچنین هرگونه افراط در بکارگیری قوه‌ی غضب منجر به پدیدآمدن تهور و افسارگسیختگی در انسان می‌شود.
و هرگونه تفریط در بکارگیری قوه‌ی غضب موجب پدیدآمدن جبن و ترس بی‌مورد در انسان می‌شود و فضیلت شجات حد وسط و تعادل در بکارگیری قوه‌ی غضب می‌باشد.
هرگونه افراط در بکارگیری قوه‌ی شهوت منجر به پدیدآمدن شَرَه و سیری‌ناپذیری شهوانی در انسان می‌شود.
و هرگونه تفریط در استفاده از قوه‌ی شهوت منجر به خمود و عدم تمایل جنسی در انسان می‌شود و عفت حد وسط و تعادل در بکارگیری قوه‌ی شهوت می‌باشد.
هرگونه افراط در بکارگیری قوای سه‌گانه منجر به پدیدآمدن ظلم و ستمگری در انسان نسبت به دیگران می‌شود و هرگونه تفریط در بکارگیری قوای سه‌گانه منجر به پدیدآمدن ستم‌پذیری و قبول ظلم در انسان می‌شود و عدالت محصول بکارگیری متعادل قوای سه‌گانه است.
برای هر یک از اقسام فوق، مواردی ذکر شده که توجه به آنها، معلوم خواهد کرد که رفتارهای مذموم یا ممدوح، نهایتاً در نتیجه کارکرد کدامیک از قوای درونی و چه نحوه‌ای از کارکرد این قوا به وجود می‌آیند.
1- اقسامی که در ذیل فضیلت «حکمت» قرار دارند عبارتند از:
ذکاوت (سرعت نتیجه‌گیری)، سرعت فهم، صفای ذهن، سهولت تعلم و یادگیری، حسن تعقل، تذکر و ......
2- اقسامی که در ذیل فضیلت «شجاعت» قرار دارند عبارتند از:
بلندهمتی، ثبات، حلم، شهامت، تحمل، تواضع، جوانمردی، رقّت و نازک‌دلی، و ... .
3- اقسامی که در ذیل فضیلت «عفت» قرار دارند عبارتند از:
سخاوت، حیاء، وفق، حسن هدایت، مسالمت، صبر، قناعت، وقار، ورع، و ... .
4- اقسامی که در ذیل فضیلت «عدالت» قرار دارند عبارتند از:
صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله‌ی رحم، تودّد، تسلیم، توکل، عبادت، و ... .
نکته اخیر و نتیجه‌گیری کلی از بحث وسطیت و اعتدال این است که مراتب ارتقاء نفس (خود) در قرآن و رسیدن به وضعیت مطلوب شخصیتی (أحسن الحال) در گرو ایجاد تعادل در قوای نفس (شهوت، غضب و عقل) می‌باشد. در قرآن به سه‌گونه (خود یا نفس) اشاره شده است: 1- خود یا خویشتنی که به بدی امر می‌کند (أمّارة بالسوء)، 2- خویشتنی که به هنگام قصور یا تقصیر، به ملامت می‌پردازد (لوّامة)، 3- خویشتنی که از خود درگذشته و خواست پروردگارش را برخواست خود ترجیح داده و بر او اطمینان نموده است (مطمئنة). البته این بدان معنی نیست که انسان دارای چند خویشتن باشد، بلکه مراد آن است که خویشتن انسان (نفس) می‌تواند جامه‌های گوناگون بر تن کند و با هر جامه، جلوه‌ای دیگر، از خود نشان دهد.

منابع
1- قرآن کریم.
2- تفسیر فی‌ظلال ‌القرآن، سید قطب.
3- الوسطیة فی القرآن، محمدعلی صلابی.
4- احیاء علوم الدین، امام محمد غزالی.
5- معیار اخلاق و روش تربیت از زبان محمد، محمدقطب.
6- الفوائد، ابن قیم.
7- مفردات، راغب اصفهانی.

منبع:سایت اصلاح
|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 4:55 |

دعا و آداب آن
نویسنده‌: امام شهید حسن البنا

دین و دعوت
مترجم: دکتر ارشد ارشاد

قرآن کریم دستور جامع قوانین اسلام است و آن منبعی است که افاضه‌ی خیر می‌کند و حکمت را در قلوب مؤمنان جاری می‌سازد و بالاترین چیزی است که به وسیله‌ی بندگان خدا به خدای عزوجل تقرب می‌جویند.
در حدیث عبدالله بن مسعود آمده است که گفت پیامبر (ص) فرمود: «این قرآن مأدبه‌ی خداست(یعنی پیامبر قرآن را به صنعت خدا تشبیه نموده صنعتی که در آن خیر و منابع زیاد است) شکا تا آنجا که می‌توانید به استقبال صنعت خدا بروید. این قرآن ریسمان محکم خدا است، از این کتاب استفاده کنید، نور هدایت است و نورش آشکار است، و شفاء است [برای قلب‌های بیمار و دلهای نژند] و نگاهدارند‌ه‌ی کسی است که به آن تمسک جوید و کسی که از آن پیروی کند اهل نجات است.


این قرآن کسی را منحرف نمی‌سازد و هیچ کس را به رنج و تعب نمی‌اندازد، شخص را به کجی نمی‌کشاند و خواننده و عمل کنند‌ه‌ی قرآن راست و درست است، شگفتی‌های قرآن هرگز تمام نمی‌شود و شیرینی و درخشش آن هیچوقت از بین نمی‌رود، آن را تلاوت کنید که خداوند تبارک و تعالی شما را به خواندن آن پاداش می‌دهد و این پاداش به قدری زیاد است که برای هر حرفش ده ثواب است و فرمود: «آگاه باشید که به شما نگفتم که الم یک حرف است بلکه الف یک حرف و لام حرفی و میم حرفی محسوب می‌گردد ». این روایت را حاکم نقل کرده است.

و در وصیت رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- به ابوذر، حضرت فرمودند: «بر تو باد تلاوت قرآن «که آن نوری است در زمین و ذخیره‌ای است برای تو در آسمان». این روایت را ابن حبان در حدیث طویلش ذکر کرده است. و از عایشه ام المؤمنین است که گفته رسول خدا (ص) فرمود: «کسی که در قرائت و حفظ قرآن مهارت داشته باشد در ردیف سفره (یعنی در ردیف ملائکه مقرب) و کرام برره است. و کسی که قرآن را بخواند ولی به سختی و با لکنت زبان بخواند و خلاصه در خواندن قرآن به زحمت بیفتد دو اجر دارد»[1] این روایت را مسلم و بخاری نقل کرده‌اند.

رسول خدا (ص) مردم را وادار می‌کردند که حامل قرآن باشند یعنی قرآن را از حفظ کنند و برتریها و امتیازاتی که به مسلمانان عصر خود می‌دادند از لحاظ منزلت و موقعیت آن‌ها نسبت به حفظ قرآن و توجه به قرآن بود و سفارش فرموده بودند کسی که شخصاً از خواندن قرآن عاجز است در موقعی که قرآن خوانده می‌شود گوش فرا دهد تا قرآن را بفهمد و از برکت وصال روحی نسبت به کتاب خدا محروم نماند.

از ابوهریره است که گفت پیامبر خدا (ص) فرمود: «کسی که به آیه‌ای از آیات خدا گوش فرا دهد برای او ثواب مضاعف ثبت می‌شود و کسی که قرآن را شخصاً بخواند قرن برای او روشنایی و نوری است در قیامت ».

و در حدیث ابوهریره است که گفت رسول خدا (ص) عده‌ای را مأموریت داده و از آن‌ها خواستند که قرآن بخوانند هر یک از آن مردان قرآنی که در حافظه داشتند خواندند، رسول خدا (ص) به نزد جوانترین آنها آمدند و گفتند: ای فلانی چقدر قرآن می‌دانی؟ گفت با من این آیات و آن آیات از این سوره و آن سوره است. یعنی مقداری از قرآن را در حافظه دارم، به اضافه سوره مبارکه بقره، حضرت فرمودند: آیا تو سوره بقره را هم از حفظ داری؟ گفت: بلی یا رسول الله، حضرت فرمودند: برو و سمت امیری گروه را داشته باش. [2]این حدیث را ترمذی نقل کرده و گفته است حدیث صحیح است.

پیشینیان صالح ما فضل و برتری قرآن را شناختند و دانستند که تلاوت قرآن تا چه اندازه مفید فایده است و آن را مصدر قانون گزاری خود قرار دادند و همچنین قرآن را دستور احکام و بهار قلبها و ورد و دعای عبادات خود شناختند و به وسیل‌ه‌ی آن قلبهای خود را گشاده ساختند و افکار خود را منظم نمودند و روح‌های خود را با کمالات و معانی عالی‌ه‌ی قرآنی آبیاری و سیراب نمودند و برای همین بود که سیادت و آقائی دنیا را به دست آوردند. اما ما که دربار‌ه‌ی فراگیری و عمل به قرآن اهمال کردیم ضعف و سستی دنیا و آخرت نصیبمان گشت.

از انس بن مالک است که گفت رسول خدا (ص) فرمود: پاداش امتم از بزرگ و کوچک به من عرضه گردید حتی درباره خس و خاشاکی که مردی آن را از مسجد خارج می سازد و همچنین گناه امتم بر من عرضه گردید، در ردیف گناهان گناهی بالاتر از آن ندیدم که کسی آیه‌ای از آیات یا سوره‌ای از سوره های قرآن را یاد گرفته باشد و آن را به کلی از یاد برده باشد. این حدیث را ترمذی و ابن ماجه روایت کرده اند. و برای همین است که برادران مسلمان اصرار دارند که آیات کتاب خدا را در اول دعاهای خود قرار دهند و از تعهدات خود می شمرند و بر خود واجب می دانند که هر روز اقلاً یک حزب از قرآن کریم را بخوانند.



مقدار دعا

میزان و مقدار رعا خوانی برادران مسلمان ما بر حسب ظرفیت و به تناسب احوالشان تفاوت می کند و مقدار دعا را نمی توان معین کرد زیرا بر حسب ظرفیت و توانایی هر شخص ممکن است دعا ترک شود، ولی مهم آن است که روزی نگذرد که شخص مسلمان در آن روز مقداری از قرآن را نخواند.

و در این مقوله بهترین وجه تقسیم دعاهای قرآنی در نزد پیشینیان ما از مسلمان‌های صالح -رضی الله عنهم- برای مثال و توضیح ذکر می‌شود. ما می‌گوییم:

1- حداقل مدت ختم قرآن سه روز است (یعنی در کمتر از سه روز نباید یک مرتبه قرآن را از اول بخوانند و به آخر برسانند) و شایسته نیست که ختم قرآن کمتر از سه روز و بیشتر از یک ماه طول بکشد و گفته اند که ختم قرآن در مدت کمتر از سه روز سبب می‌شود که سرعت در خواندن آن مانع کمک به فهم آن شود و به هر حال با این عجله نمی‌توان در آیات قرآن تدبر کرد و در ختم بیشتر از یک ماه هم اسراف در دوری از تلاوت قرآن است.

از عبدالله بن عمرو بن عاص است که گفت رسول خدا(ص) فرمود:

«کسی که قرائت قرآن را در کمتر از سه روز تمام کند آن را درک نکرده است». این حدیث را ابوداود و ابن ماجه و ترمذی نقل کرده اند و ترمذی آن را صحیح دانسته است.

2- حد وسط آن این است که همه قرآن در یک هفته ختم شود و جز این نیست که رسول خدا (ص) به عبدالله بن عمرو دستور فرمود که در هر هفته یک دفعه قرآن را ختم کند. و جماعتی از صحابه هم همین کار را می‌کردند و آنها عبارت بودند از: عثمان، زید بن ثابت، ابن مسعود و ابی بن کعب. و روش عثمان این بود که شب جمعه شروع می‌کرد و از سوره بقره تا مائده را می‌خواند و شب شنبه از سوره انعام تا سور‌ه‌ی هود، شب یکشنبه از سور‌ه‌ی یوسف تا مریم، شب دوشنبه از طه تا طسم، شب سه شنبه از عنکبوت تا سور‌ه‌ی ص، شب چهارشنبه از سور‌ه‌ی تنزیل تا سوره الرحمن را می‌خواند، و شب پنج شنبه قرآن را ختم می‌کرد. ولی ابن مسعود تقسیم دیگری از سوره های قرآن می‌نمود و به هر حال در هر هفته یک دوره از قرآن را ختم می‌نمود. در تقسیم هفتگی قرآن اخبار زیادی وارد شده است.

این تقسیم بر اساس تعین نیست بلکه بر اساس فضیلت و پیروی است و برادر مسلمان می‌تواند بر اساس توانایی خود طوری برنامه ریزی کند که هیچ یک از روزهای هفته را بدون تلاوت نماند و قرآن بخواند. اگر کسی اهل قرائت نباشد باید به قرآن گوش بدهد یا اینکه در حفظ کردن بعضی از سوره های آن بکوشد تا در هر موقعیتی که فرصت پیدا کرد سوره هایی را که حفظ کرده است بخواند.



سوره هایی که خواندن زیاد آنها مستحب است

از دعاهایی که برادران قرآنی باید بر تلاوت آنها هر روز استمرار داشته باشند سور‌ه‌ی یس، حم دخان، واقعه و تبارک الملک است و مخصوصاً شبهای جمعه و روز جمعه بر خواندن آنها تأکید شده است. همچنین سوره کهف و آل عمران نیز در احادیث رسول خدا (ص) به خواندن آنها توصیه شده است.

1- از معقل بن یسار است که رسول خدا (ص) فرمود: سور‌ه‌ی «یس» قلب قرآن است، کسی نیست که این سوره را بخواند و خواهان سعادت دنیا و آخرت باشد مگر آنکه خداوند او را بیامرزد. و فرمود: برای مرده‌هایتان بخوانید. این حدیث را احمد و ابوداود و نسائی و دیگران روایت کرده اند.

2- از عبدالله بن مسعود است که پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود: کسی که سور‌ه‌ی ( تَبَارَکَ الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْکُ ...) را هر شب بخواند خداوند او را از عذاب قبر[3] نجات دهد. و گفت ما در زمان رسول خدا (ص) اسم این سوره را به جای تبارک، مانعه گذاشته بودیم (یعنی سوره‌ای که خواندن آن مانع از عذاب جهنم می‌شود). زیرا این سوره، سوره‌ای از کتاب خدا است که خواندنش در شب مانع از عذاب جهنم است و خوانند‌ه‌ی این سوره فضیلت می‌یابد و پاک می‌گردد این حدیث را نسائی روایت کرده و حاکم هم مانند آن را روایت کرده و آن را صحیح دانسته است.

3- در حدیث ابی هریره (رض) است که هر کس سور‌ه‌ی حم دخان را شب بخواند، وارد صبح شود در حالی که هفتاد ملک برای او طلب بخشایش کرده اند. این حدیث را ترمذی و اصبهانی نقل کرده اند.

4- در حدیث ابی سعید خدری است که پیامبر (ص) فرمود: هر کس سور‌ه‌ی کهف را در روز جمعه بخواند در تمام مدت هفته تا جمعه‌ی دیگر نورانیتی او را فرا می‌گیرد. نسائی و بیهقی این حدیث را به طور مرفوع نقل کرده اند.

5- در حدیث ابن عباس آمده است که رسول خدا (ص)فرمود: کسی که در روز جمعه سوره‌ای را بخواند که در آن از آل عمران گفتگو شده باشد خداوند و ملائکه تا غروب خورشید بر او درود می‌فرستند.

این حدیث را طبرانی در کتاب اوسط و کبیر ذکر کرده است.

6- همچنین آثار مرفوع و موقوفی از حدیث عبدالله ابن مسعود راجع به فضیلت سور‌ه‌ی واقعه وارد شده، مخصوصاً که در این سوره موضوع برانگیخته شدن و زنده شدن مردگان در قیامت و جزاء و پاداش و استدلال بر قیامت و بعث به طوری که هیچ شبهه‌ای از این اخبار برای گوینده آن باقی نگذارد ذکر شده است. و برای برادر مسلمان مستحب است که خود را از فضیلت این سوره محروم ندارد و هر روز یک مرتبه آن را بخواند و اگر بتواند هر شب هم یک مرتبه آن را بخواند بهرت است. و همچینین قرائت این سوره در شب‌ها و روزهای جمعه فضیلت دارد و سور‌ه‌ی آل عمران را هم برای عصر نزدیک غروب می‌توان نگه داشت، زیرا آن هنگام اوقات استجابت دعا است و چه بهتر که انسان در این موقع حساس مشغول ذکر خدا و تلاوت قرآن باشد.



آداب تلاوت

از جمله‌ی آداب تلاوت، سعی و کوشش تمام در تفکر و تدبّر در آیات قرآن مجید است، و این مهمترین مقصود ما در بیان و تحریر این سطور است.

خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:

(‏ کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیکَ مُبَارَکٌ لِّیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَلِیتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ‏) سوره ص: 29

یعنی: «‏ (ای محمّد! این قرآن ) کتاب پرخیر و برکتی است و آن را برای تو فرو فرستاده‌ایم تا درباره آیه‌هایش بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.‏»

و مخصوصاً وقتی ملاحظه می‌شود که خطاب از طرف رب العالمین است که عزیز و شکست ناپذیر می‌باشد و حکیم است و کارهایش از روی حکمت و هدفدار است.

دیگر اینکه باید مراعت تجوید را در تلاوت قرآنی نمود و حروف را از مخرج ادا کرد و قواعد آن را منظور نظر قرار داد و آنجا که باید مد داد و با مد ادا نمود و آنجا که مورد تفخیم است کلمه را مفخم اداء نمود و اگر موضوع مربوط به چیزی است که احتیاج به رفق و نرمی دارد آهنگ تلاوت را لطیف و موزون و متناسب پایین آورد.

از سعد بن ابی وقاص است که از رسول خدا (ص) روایت نمود که فرمود: «این قرآن به حزن نازل شده است (منظور از حزن اظهار خشوع است در مقابل فرستند‌ه‌ی آن) و فرمودند: وقتی آن را می‌خوانید گریان شوید و اگر گریان نمی‌شوید سعی کنید این حالت در شما پیدا شود و قرآن را با آهنگ بخوانید و کسی که مراعات آهنگ و وزن قرآن را نکند از ما نیست». این روایت را ابن ماجه ذکر نموده است.

و در حدیث جابر آمده که رسول خدا (ص) فرمود: «بهترین مردم از لحاظ صوت قرآن کسی است که وقتی مردم صوت قرآن او را می‌شنوند بدانند که او از خدا می‌ترسد». این حدیث را ابن ماجه ذکر کرده است.



مجلس استماع

برادران مسلمان که برای خواندن قرآن یکجا جمع می‌شوند، باید کسی را برای قرائت قرآن انتخاب کنند که تلاوتش خوب باشد و قاری قرآن باید طوری در مجلس استماع، قرآن بخواند که صدایش به همه برسد و ملاحظه‌ی همه آدابی را که گفته شد بنماید.

و بر برادران مسلمان است که وقتی صدای قاری را می‌شنوند ساکت باشند و فکر کنند تا معانی قرآن را بفهمند و نیز همه‌ی آنها نسبت به کتبا خدا در کمال خشوع باشند و به حالت احترام و تعظیم باشند و این آیه کریمه در ذهنشان باشد که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

( وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ). اعراف: 204

یعنی: «‏ هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت خدا شوید.»

جز این نیست که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را گوش می‌دادند چنانکه گویی روی سرشان پرنده‌ای نشسته است، و بزرگان مکه (یعنی اقوام صالح مکه) وقتی می‌خواستند پند و موعظه‌ای بشنوند نزد شافعی می‌رفتند و او حسن القرائه بود، یعنی قرآن را نیکو و زیبا می‌خواند. شافعی قرآن را برای آن‌ها می‌خواند و آن‌ها هم گوش داده به گریه می افتادند، درست به مصداق آیه‌ی مبارکه‌ی:

( وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ ) مائده: 83

یعنی: «و آنان هر زمان بشنوند چیزهائی را که بر پیغمبر نازل شده است (از شنیدن آیات قرآنی متأثّر می‌شوند و) بر اثر شناخت حق و دریافت حقیقت، چشمانشان را می‌بینی که پر از اشک (شوق) می‌گردد»

و مستحب است در صورتی که اهل علم در مجلس تلاوت قرآن حاضر باشند مقاصد آیاتی را که تلاوت می‌شود برای مردم خلاصه کنند تا فایده و بهره کامل از مجلس قرائت گرفته شود.



تکرار برای حفظ

مستحب است برای برادر مسلمان که دعاهای قرآنی را تا آنجا که می‌تواند یاد بگیرد و آن‌ها را ورد خود قرار دهد و تا سر حد امکان حفظ کند و وظیفه‌ی خود بداند که هر روز آیه یا آیاتی را به قدر طاقت خود حفظ نماید، به این طریق تدریجی، امکان حفظ کردن مقدار زیادی از قرآن فراهم می‌آید. در حدیث است که رسول اکرم (ص) به ابو‌ذر فرمود: «ای اباذر هرگاه در اوایل صبح آیه‌ای از کتاب خدا را یاد بگیری بهتر است از اینکه صد رکعت نماز بجا آری». این حدیث را ابن ماجه با سند صحیح بیان داشته و حدیث مسلم و ابو داود نیز این معنی را تأیید کرده اند.

پس ای برادر جهد و کوشش کن که تو به این فضیلت نایل آیی و ما از خداوند مسألت داریم که ما را و تو را از اهل قرآن قرار بدهد و بدین وسیله از زمره‌ی اهل الله گردیم و در ردیف بندگان خالص خدا قرار گیریم.

« حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ »

« خدا به تنهایی ما را کفایت می‌کند و او وکیل و کارگزار و مولی و یاور خوبی است.»




ارجاعات
--------------------------------------------------------------------------------

۱ – منظور از «سفره» ملائکه و منظور از «برره» ملائکه و موجودات مطیع و منقادند.

2 – و اما بقیه حدیث: یکی از اشراف قوم گفت: به خدا قسم یا رسول الله من می خواهم سوره بقره را یاد بگیرم اما می ترسم نتوانم این کار را درست انجام بدهم، روسل خدا (ص) فرمود: قرآن را بیاموزید یعنی یاد بگیرید و بخوانید و مثل کسی که قرآن را یاد گرفته باشد و آن را بخواند و عملاً آن را به کار ببرد مثل انبان و کیسه چرمی است که در آن مقداری مشک گذاشته شده باشد که عطرش همه جا را آکنده سازد و مثل کسی که یاد بگیرد اما نتواند از عهده‌ی ادای آن برآید مانند کیسه‌ای است که در آن مقداری مشک باشد.

3 – منظور از قبر، عالم برزخ و عالم ارواح است. در حدیث است که قبر باغی از باغ‌های بهشت برای مؤمن و دریچه‌ای به سوی جهنم برای کافر و مشرک و ظالم است.

منبع: سایت اصلاح

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 22:9 |

درخشش دانش آموز نخبه ی سراوانی در جشنواره های بین المللی
سراوان-پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

مرتضی کیانی دانش آموز سال سوم رشته‌ی ریاضی و فیزیک از استان سیستان و بلوچستان شهرستان سراوان در سال گذشته به همراه یک تیم از ایران در جشنواره بین‌المللی اختراعات کشور صربستان شرکت نمود و موفق به کسب دو مدال طلا، یک دیپلم افتخار و ثبت اختراع در مالکیت معنوی سنت پترزبورگ روسیه گردید.

خبرهای اصلاح‌وب


طرح وی در جشنواره صربستان نرم‌افزاری در زمینه‌ی یافتن اعداد مرسن (اعداد اول) بود. امسال نیز به همراه یک تیم از ایران در جشنواره ارشمیدس مسکو شرکت نمود و موفق به کسب یک مدال طلا، یک مدال نقره و دیپلم افتخار گردید. طرح وی در مسکو ارایه‌ی نرم‌افزاری با عنوان بزرگترین محاسبه‌گر بود.
در هر دو جشنواره دانشگاههای معتبر دنیا مانند کمبریج، سوید، رومانی، صربستان و ...از وی دعوت به تحصیل نمودند همچنین از وی برای شرکت در جشنواره‌های علمی بین‌المللی دعوت به عمل آمده است.


منبع: سایت اصلاح
|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 22:3 |

مقاصد شریعت و کاربرد اجتهاد و تجدید

منبع: اینترنت
برگردان ازعربی به فارسی: استاد محمود ویسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گردهمایی حدود سی تن از محققان و پژوهشگران عرصه فقه و اصول در مسقط پایتخت فرهنگی عرب در سال 2006 م.به دعوت وزارت اوقاف و امور دینی عمان به منظور بررسی مسائل و مشکلات اجتهاد و تجدید در حوزه مسائل فقهی و دینی در عصر حاضر و جایگاه مقاصد شریعت از نگاه تاریخی و انتقادی، برگزار گردید.

تألیفات با محوریت مقاصد بعد از سپری شدن ربع اول قرن بیستم با تأثیر گرفتن از انتشار کتاب الموافقات شاطبی 1884-1911 چند دهه متوقف شد که این توقف ناشی از نقل‌‌گرایی مسلمانان بود. اما مجدداً در سال‌های 1980 م. پژوهش‌ها و فعالیت‌های مقاصد‌گرایی با رویکردهای جدیدتر از سرگرفته شد.
تاریخچه پیدایش اندیشه مقاصدی:
در آغاز پیدایش، تفکر و اندیشه مقاصدی، تحت عنوان یا اصطلاح «المصالح» خود را مطرح کرد؛زیرا مالکی‌ها «مصالح مرسله» را دلیل فرعی در غیر موارد منصوص علیه، بالاخص در نیمه دوم قرن سوم هجری می‌دانستند.

اما به نظر نویسنده‌ی این مقاله در قرن چهارم فلاسفه و متکلمان دارای رویکردی جدید شدند که از نقاط قوت اسلام یا شریعت یا فضائل اسلام یا مکارم شریعت سرچشمه می‌گرفت و برگرفته از کتاب‌هایی نظیر کتاب‌های ابوالحسن عامری و راغب اصفهانی بود.

امام الحرمین جوینی (478 ه) در کتاب البرهان (در علم اصول فقه) و غیاث الامم در رابطه با سیاست شرعی، برای اولین بار از مقاصد سخن گفت آن‌هم از مصالح ضروری بندگان که عبارتند از:"دین و نفس و عقل و نسل و ملک" . تفکر حاکم این بود که شریعت اسلامی عهده‌دار حفاظت این مصالح پنجگانه است تا حیات انسانی و اجتماعی تداوم و استمرار یابد. بعد از آن به‌صورت بخشی توسط امام غزالی (505ق) شاگرد جوینی در کتاب "المستصفی" قرار گرفت و سپس به صورت کتاب مستقلی توسط عزالدین بن عبدالسلام (665 ق) که فقیه شافعی مذهب بود تحت عنوان قواعد الاحکام فی مصالح الانام درآمد. درواقع ابن عبدالسلام مسأله مصالح را به افق جدیدی ارتقا داد و این مبحث را به قواعد شرعی ملحق نمود.

همچنین طوفی و ابن رجب و ابن تیمیه و ابن القیم تا حدودی این کار را ادامه دادند.از نظر امام الحرمین، غزالی و ابن عبدالسلام مصالح ضروری، جایگاه مشخصی در اصول فقه نداشت. اما از نظر طوفی و سایرین مصالح در منزلتی میان فقه و اصول قرار داشت. بعد از آن اصطلاح "مصالح" به اصطلاح "مقاصد" تبدیل و توسط قرافی در "الفروق" و شاطبی در "الموافقات" به مباحث عمومی و فلسفی متصل و مربوط گردید.

از نظر قرافی این سؤال وجود داشت که آیا مصالح یا مقاصد جزو قواعد شرعی هستند یا اینکه در جایگاه دیگری از علم اصول فقه قرار دارند؟

اما از نظر شاطبی دیگری که در اواخر قرن هشتم می‌زیسته بدون شک، مصالح ضروری یا مقاصد شرعی چتری برای اسلام و شریعت و احکام آن هستند و به شکلی هم وارد فلسفه دینی می‌شود، زمانی که به بیان مقاصد پنجگانه کنونی درهمه‌ی ادیان می‌پردازد. گفته شده که: این مقاصد یا مصالح در همه ادیان رعایت گردیده و مورد توجه واقع شده است و شاطبی می‌خواسته که دیدگاه خود را کامل کند. لذا حاجات و نیازهای انسانی را به سه قسم کلی تقسیم کرده است:
1ـ ضروریات 2ـ حاجیات 3ـ تحسینیات و رابطه هر قسم را با اقسام دیگر بیان کرده است.

بعضی از محققان معاصر بر این باورند که شاطبی در عصرهای انحطاط مانند ابن خلدون به دست فراموشی سپرده شده است، اما دیگران معتقدند که نظریه‌ی او در رابطه با مصالح کاربرد فراوانی را در زمینه فتاوی و مسائل جدید داشته و دارد.

جالب توجه این است که مقاله‌ای مربوط به فقیه حنفی مذهب و معاصر امام شاطبی بنام طرسوسی (م 758 ه) منتشر شده که عنوان آن: «تحفة الترک فیما یجب أن یعمل فی الملک» است که در این مقاله به بیان هشدارهای مالکیه نسبت به قرافی و شاطبی به‌طور یکسان پرداخته و آنان را متهم به خروج از قواعد مذهب کرده‌است. حنابله هم نسبت به ابن تیمیه چنین موضعی داشته‌اند.
دو دیدگاه در باب مقاصد
محورهای بحث در مجمع فقهی عمان بر چهار موضوع تأکید کرده است:
1ـ معنای مصالح و مقاصد.
2ـ پیدایش منظومه نزد فقها و تغییرات آن، بررسی حالت‌های مختلف در مسایل مصالح (فقها و تألیفات آن‌ها).
3ـ جایگاه مقاصد در علم اصول فقه و مسائل مرتبط با تبیین علل و حکمتها.
4ـ فقه مقاصد در روزگار معاصر.

به‌طور کلی دو دیدگاه در بحث‌های مجمع مطرح شد:

1ـ دیدگاهی که مصلحت را به عنوان بخشی از بحث‌های علت در اصول فقه به‌شمار می‌آورد و تعلیل را معتبر می‌داند و حکمت را معتبر نمی‌داند.
2ـ دیدگاه دیگر اینکه مقاصد را چتری بزرگ برای شریعت و اسلام می‌داند و اصول فقه را به منزله‌ی وسیله‌ای برای قرائت و بازخوانی نصوص و مقاصد می‌داند. استنباط احکام نیز براساس این تأویل صورت می‌گیرد. اما به استناد دیدگاه نخست کسانی هستند که مسئولیت قانون‌گذاری را بر دوش مقاصد می‌نهند ،مانند وهبة زحیلی؛ درحالی‌که کسانی دیگر مانند محمد رأفت عثمان و محمد توفیق بوطی باهدف جلوگیری از زیرپا نهادن نصوص و قیاس؛ ضوابط زیادی برای مصلحت وضع کرده‌اند.

اما دیدگاه دیگر، مقاصد را وسیله‌ای برای گشودن باب اجتهاد یا تجدید دینی و فقهی می‌داند؛ آن‌هم تا جایی که امکان رسیدن به اتفاق نظر در بیان ارتباط مقاصد با اصول وجود داشته باشد و همچنین ارتباط تعلیل با حکمت. مسأله‌ی دیگر اینکه آیا فقیه کشف‌کننده احکام است یا پدید‌آورنده آن‌ها؟

در یک مسأله ابتدایی مانند تحریم ویسکی، علت، اسکار و مست‌کننده بودن موجود است و حکمت تحریم، حفظ عقل و مال است. اما امکان تعلیل همه احکام شرعی و واجبات مانند نمازهای پنجگانه، روزه، حج و زکات به صورت مشخصی وجود ندارد و علمای مقاصد در حالت‌های جزیی که تعلیل در آن‌ها آسان نیست، حکمت را مطرح می‌کنند. به عنوان مثال: عبادات از لحاظ کیفیت؛ فرمانبرداری و اطاعت از اوامر خداست، همانطور که فرمان داده است؛ اما از نگاه مقاصد برای تزکیه نفوس است.

هنگامی که مصلحتی در یک قاعده مانند قاعده‌ی تغییر احکام با تغییر زمان موجود باشد، معنایش این است که فقیه پدید‌آورنده‌ی احکام است؛اما درباره‌ی یکتا بودن شارع که خداوند است چه باید کرد؟
در این مقاله نمی‌خواهیم به بیان تفصیلات و جزئیات بحث‌های تخصصی بپردازیم، اما آنچه روشن است این که مشکلات مجموعه فقهی ـ اصولی قدیم، مرتبط با مسائل کلامی و تأویل و تفسیر است و این خود منشأ اختلاف مکاتب فقهی و اصولی است. محققان به دیدگاهی که ابن خلدون در باب اسباب اختلاف فقها ارائه کرده، استناد کرده‌اند.

حنفیان از جزئیات آغاز می‌کنند و معتقد به منطق "تجربه" کردن هستند درحالی‌که شافعیان به عام و خاص و مطلق و مقید استناد می‌کنند که این خود ناشی از رویکرد امام شافعی برای آگاهی از علل و عوامل پیدایش مذاهب فقهی و وضع قواعد و اصول برای روشمند ساختن آن است.
مقاصد در عصر کنونی
چهارمین موضوع مورد بحث کنفرانس، اختلافات بسیار و اجتهادات ضد و نقیض بود. سخنرانان از جمله عبدالله ولد اباه و معتزالخطیب و رضوان السید هرکدام از مقاصد در عصر جدید سخن گفتند.
رضوان السید گفت: طهطاوی و خیرالدین تونسی از مصالح و منافع عمومی و تنظیمات سخن گفتند.چه بسا آنان این مطالب را از طریق منابع مرتبط به موضوع سیاست "شرعی" که به مصالح اهتمام می‌ورزیدند، استخراج کرده بودند. اما تونسی و محمدعبده در همان زمان (سال‌های دهه‌ی 1880)کتاب شاطبی را یافتند که در تونس در سال 1884 چاپ شده بود و طهطاوی و تونسی و مرصفی اندیشه مصالح را برای مشروعیت بخشیدن به نظام مؤسسات جدید مناسب دیدند. درضمن محمدعبده مقاصد را برای تحقیق سه هدف به‌کار گرفت: 1ـ گشودن باب اجتهاد 2ـ اصلاح دینی 3ـ ارتباط دادن شریعت با مدنیت. در مورد نخست هدفش وسعت بخشیدن به محدوده‌ی قیاس و پاسخ دادن به مخالفان اجتهاد و اهل تقلید بود و در مورد دوم خواست که حدود تبعیت از افکار تقلیدی را درباره‌ی وظیفه‌ی دینی و شعایر بشکند . در مسأله‌ی سوم به پاسخ‌گویی افرادی از قبیل مانوتو ، رنان ،شرق‌شناسان و فرح انطون پرداخت و تمدن اسلامی را کاملاً مرتبط با شریعت و مقاصد آن معرفی کرد.

ولد اباه و خطیب هم در همین راستا سخن گفتند، اما خطیب بر دو محور تأکید کرد:
1ـ مشروعیتِ سخن گفتن پیرامون مقاصد شریعت و ارتباط آن با اصول فقه.
2ـ مقاصد را به عنوان بستری برای اصلاح دینی برشمردن.
اما همه چیز در فاصله‌ی دو جنگ جهانی به خاطر ظهور سلفی‌های نصوص‌گرا و احیاگران ترسو و وحشت‌زده از خطرات غرب و غرب‌گرایان، بر متلاشی ساختن هویت دینی متوقف شد.
تا اینکه سرانجام اسلام‌گرایان بعد از سال‌های 1970 برای به‌کارگیری مقاصد در اثبات هویت‌ها و حقوق خصوصی و آزادی‌خواهی و تبلیغات اسلامی برای حقوق بشر و قوانین اسلامی، اقداماتی را انجام دادند.

فقهای حاضر در جلسه به این مقوله‌ی تاریخی توجه نکردند، بلکه همواره بر به‌کارگیری مصالح در قانون‌گذاری و حوزه‌ی اصلاح دینی تأکید کردند و محمد رأفت عثمان از دانشگاه الأزهر که ریاست دانشکده‌ی شریعت را به عهده دارد، با معتزالخطیب به‌طور خصوصی به مجادله و مناقشه پرداخت؛ چراکه خطیب معتقد بود انقلابیون و اصلاح‌گران مصالح را برای عبور از مسأله‌ی فرض کفایه و استنباط مستند به قیاس جزئی، به‌کار بسته‌اند.
مقاصد و سیاست شرعی
از حاضران کسی ارتباط سیاست شرعی را با فقه مصالح بررسی نکرد و مورد توجه قرار نداد.
مقصود از سیاست شرعی در اصل حق ولی امر در سخت‌گیری و سنگین‌تر کردن مجازات به اقتضای مصلحت است و وسعت دادن به اختیارات عمومی حاکم برای حفظ قدرت دولت و مصالحِ ارزشمند و با اهمیتِ امت اسلام است.

همچنین در باب سیاست شرعی که از مسئولیت‌های کمیسیون مصالح و مقاصد بود، سخنی به میان نیامد؛ چراکه اهتمام این کنگره بیشتر به مقاصد و مصالح و ارتباط آن با فقه و اصول،معطوف بود.
اما در واقع فقه سیاسی به اعتبار فقه مصالح حوزه‌ای وسیع دارد و می‌توان آن را به حوزه‌ی مدنی عام تسرّی داد.

بالاخص افرادی هم هستند که معتقدند "سیاست شرعی" یا "فقه سیاسی" دارای مستند منصوص است که همان امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد و کسانی که عهده‌دار آن هستند معمولاً از خارج دستگاه حاکم و قدرت سیاسی هستند. به بیان دیگر، به این ترتیب است که استقلال قوه‌ی قضائیه شکل می‌گیرد و از قوه‌ی مجریه تفکیک می‌شود.

گردهمایی "مقاصد در فقه با دیدگاه مقارنه‌ای" در مسقط دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای بود و زمینه‌ی بازنگری نقادانه‌ی نوشته‌ها و تحقیقات دهه‌ی اخیر را فراهم ساخت. همچنین چهارمین گردهمایی در باب فقه و تحولات و تغییرات آن بود که در ضمن سلسله گردهمایی‌هایی بود که وزارت اوقاف و امور دینی اقدام به برپایی آن کرده بود و محققان عرب و مسلمان و خاورشناس در آن مشارکت داشتند.

 

|+| نوشته شده توسط محمد انور کهرازهی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 23:7 |